تبليغاتX
کوخ
 صداي فريدون ، خسته تر از هميشه....

13 مهر؛ سالگرد جاودانگی فریدون فروغی

صداي زخمي فريدون را خسته تر از هميشه ، خسته تر از آن زمان كه در كافه فيروزه با فرهاد بود در كار شاملو وگلسرخي و ، در كافه اي در جزيره كيش شنيديم . صدايي كه يادآور رنجهاي گذشتگان بود. صدايي گرم و شفاف. آوازي كه واقعاً از روي احساس به نوا در مي آمد، گويي كه در عين خواندن سروده مي شد.

صداي بغض آلودی كه گاهي صداي هق هق گريه خفه شده را مي توان در آن حس كرد، صداي كسي جز فروغي نمي توانست باشد. ملوديهاي بسيار رسا كه با ما حرف مي زنند و گاه گداري به سوزناكي صداي آواز خوان متمايل مي شود و پنجه در خاطرات و آرزوهاي ما مي اندازد و ترانه هايي ساده كه براي هر كسي نمودي در دنياي خارج مي يابد.  

* چاپ شده در ماهنامه هنر موسیقی (شماره ۱۰۳) و خبرنامه گویا


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط کوخ در یکشنبه دوازدهم مهر 1388  
 تحلیلی بر مراسم سوگواری مردم جنوب ایران

بهمن همتی زاده

هـمه ی ما با مـراسـم سوگـواری مـرد م جـنـوب ایـران کـما بیش آشنا هستیم. توضـیح چـنـدانی در مورد نحـوه ی اجـرای آن نداریم. ظاهـرا" می بینیم که عـده ای عاشق و دلـسوخته، سنـج و دمام به دست، ریتم یکنواختی را می نـوازند،  و هـر به چندی آن که  وظیفه ی نواختن بوق را بر عهده دارد، در آن می دمد.

می بیـنیم که گــروه عــزاداران، دوایــر کوچـک و بـزرگی تشکـیل داده و با حـرکات مـوزون، دایـره ها را به دوران در می آورند.

اینکه وسایلی از قبیل سنج و دمام و بوق چگونه وارد بنادر جنوبی ایران شده، شرح دیگری دارد. مواردی که قراراست به تحلیل مختصر آن پرداخته شود، چنبه ی کیفی، اعتقادی و ریشه ی فلسفی آن است .


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط کوخ در جمعه دهم مهر 1388  
 چه کشکی، چه پشمی...!

چوپاني گله را به صحرا برد به درخت گردوي تنومندي رسيد.
از آن بالا رفت و به چيدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختي در گرفت،
خواست فرود آيد، ترسيد. باد شاخه اي را كه چوپان روي آن بود به اين طرف و آن طرف مي برد.
ديد نزديك است كه بيفتد و دست و پايش بشكند.
در حال مستاصل شد...
از دور بقعه امامزاده اي را ديد و گفت:
اي امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پايين بيايم.
قدري باد ساكت شد و چوپان به شاخه قوي تري دست زد و جاي پايي پيدا كرده و خود را محكم گرفت.
گفت:
اي امام زاده خدا راضي نمي شود كه زن و بچه من بيچاره از تنگي و خواري بميرند و تو همه گله را صاحب شوي.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط کوخ در یکشنبه پنجم مهر 1388  
 مهر و مهرگان

مهر نخستين ايزد مينوي است كه پيش از دميدن ‹‹خورشيد جاودانه تيز اسب›› آراسته به زيورهاي زرين از فراز كوه زيباي البرز ،جايي كه اهورامزدا آرامگه او را بر فراز آن برپا كرده است سر بر مي آورد وازآنجا بر همه خانمانها از شش سو مي نگرد وپس از فرو شدن خورشيد به فراخناي زمين پا مي نهد وهر دو سوي اين سرزمين پهناور گو ي سان دور كرانه دور كرانه را پيموده وآنچه را در ميان زمين وآسمان است مي نگرد .

مهرگان يكي از مراسمي كه در ايران منسوب به مهر مي باشد آيين جشن مهرگان است كه پس از اسلام نيز رونق فراوان داشته است .گرچه به آيينهاي نوروزومهرگان ،كه اولي از بزرگترين اعياد سنتي ودومي عيد ومراسمي بسيار مهم بوده است، در كتاب اوستا ،اشاره نشده است ولي اين دومراسم سنتي به گونه بسيار مهمي در فرهنگ ايران پيش وپس از اسلام –به ويژه نوروز – جاافتاده است ودكتر مهرداد بهار نوروزراجشني پيش از زرتشتي ومنسوب به بوميان ايران وپيش از ورود آريايي ها به اين سرزمين مي داند .

*چاپ شده در هفته نامه تندر و نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط کوخ در پنجشنبه دوم مهر 1388  
 جمعه ، وقت رفتنه ...!

برای شدن فرهاد: صدای اعتراض

 

آري، آري گفت :‹‹جمعه وقت رفتنه، موسم دل كندنه›› وچه شاعرانه خود نيز جمعه رفت. جمعه ساكت ،جمعه متروك؛ فروغ گفت.‹‹جمعه اي كه خون جا ي بارون مي چكه›› او رفت وبه آزادگان پيوست؛ به فريدون، به مازيار، او رفت و همچون هميشه آنچه باقي ماند دريغ بود وافسوس بود كه قدرش ندانستيم آنگونه كه بايد. ‹‹خواب در بيداري›› را سرود و چه غافل بوديم كه بيداران خوابيم. ‹‹برف›› را سرود وچه بي رگ بوديم كه سرما را حس نكرديم،از ‹‹كوچه ها››خواند وچه بي حس بوديم كه بوي كافور كوچه هامان به مشام نرسيد ،از ‹‹كودكانه ›› خواند وبوي اسكناس نو را از كودكان فقر دريغ كرديم ، از ‹‹سقف›› خواند و پناهي به بي پناهان نداديم ، از ‹‹مرد تنها›› خواند وچه وسعتي داديم به تنهايي هم . دريغ، نفهميديم ، نفهميديم، نفهميديمش .... .

 

 *درج شده در خبرنامه گویا و چاپ شده درهفته نامه تندر و نشریه دانشجویی یاردبستانی


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط کوخ در شنبه سی و یکم مرداد 1388  
 اگه كمونيسم بياد؟!

داستان طنز زير نوشته مظفر ايزگو نويسنده اهل كشور تركيه است...حكايت پروپاگانداي حكومت هاي خودكامه و توتاليتر كه از مخالفان سياسي خود تصويري هولناك ارائه مي دهند تا توده هاي ناآگاه جامعه "وضعيت فلاكت بارفعلي" را به هر چيز ديگر ترجيح دهند.....

نوشته مظفرايزگو/  ترجمه ناصرفیض

اولي جاهاي پاره شلوارش را با سنجاق قفلي جمع و جور كرده بود و دومي جاهاي پاره پوره كتش را.اولي وصله هاي سفيد رنگ ريز و درشتي روي كلاه شاپواش داشت كه كوك هاي بزرگش از دور پيدا بود ودومي پيراهن چروكيده ومندرسي داشت كه چون با بدن كثيف او تقريبن همرنگ شده بود پارگي هايش چندان به چشم نمي آمد و....


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط کوخ در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388  
 راه اندازی سایت زنده یاد محمد مختاری
                  

 

 

 ازچپ:

 ناآشنا،

 خسرو گلسرخی،

 عبدالله کوثری،

 محمد مختاری،

 اسماعیل خوئی،

 هرمز ریاحی

 

 

 

                          

  سایت زنده یاد  محمد مختاری راه اندازی شد. 

                        http://www.mohammadmokhtari.com/fa9.htm 

|+| نوشته شده توسط کوخ در شنبه پنجم اردیبهشت 1388  
 جنایت علیه بشریت
            

                                                   تى شرت سربازان اسراييل:

با كشتن زنان حامله با يك تير دونشان بزنيد 

منبع

|+| نوشته شده توسط کوخ در پنجشنبه ششم فروردین 1388  
 اگه "سوسكه" ، "سامسا " بشه !!

"گريگوري سامسا" شخصيت رمان مسخ اثر فراتس كافكا در اولين خط رمان وقتي از خواب بيدار ميشه و ميبينه كه تبديل به سوسك شده اصلا به وجود خودش فكر نميكنه . به اين فكر نميكنه كه "انسان" بودنِ خود را ازدست داده و با اون ديگه مثل يه سوسك رفتار مي شه نه انسان .به اين فكر ميكنه كه اداره اش دير شده و ديگه نمي تونه صبحو نه اش رو بخوره و روزنامه صبحا بخونه و سوار مترو بشه بره سر كار . هشت ساعت كار كنه سوارمترو بشه بياد خونه وحلقه تكرارو تكرار كنه : تكرار ،تكرار،تكرار.......

حالا فكر كن تو خط اول به جاي اينكه "سامسا" بيدار بشه و ببينه سوسك شده اون سوسكه بيدار بشه و ببينه شده سامسا ؛ "يه انسان" . فكر مي كني كدوم يك راضي تره ؟. اون سامسا كه شده سوسك يا حالا اون سوسكه كه شده سامسا ! . بي شك اون كه سامسا شده ، انسان شده و ديگه سوسك نيست و به مقام والاي "انسان بودن" ارتقا يافته. اما خودشم ميدونه كه ديگه نمي تونه مرتب از اين خونه به اون خونه بره چون ادارش دير ميشه . نميتونه از اين محل به اون محل بره چون اون وقت بايد مرتب پرونده بچشو ازمدرسه بگيره ! .

*درج شده در نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط کوخ در شنبه دهم اسفند 1387  
 نقد !!!

نقدی بر ترانه " تپلی ریزه میزه"  اندی

ترانه‌ی «چاغاله ترد»، یکی از ترانه‌های قدیمی ‌ست که توسط «اندی»، خواننده‌ی متعهد این مرز و بوم، سال‌ها پیش اجرا شده است.

اندی که بعدها به ترانه‌های سیاسی‌اجتماعی هم‌چون «بلا»، «دختر ایرونی»، و این اواخر ترانه‌ی به شدت سیاسی «خوشگلا باید برقصن» روی آورده و نیز به شدت به نمادهای موسیقی راک علاقه‌مند است، از جمله فیگورهای ستارگان راک و یا استفاده از گیتار الکتریک در ویدئوها، در ترانه‌ی چاغاله‌ی ترد، به بیان دغدغه‌های فلسفی خویش پرداخته است.

نگارنده‌ی این سطور، بر این باور است که بخش اول و دوم این ترانه در دو زمان مختلف سروده شده‌اند! که باید مقتضیات زمان سرودن‌شان و نوع زندگی شاعر در آن زمان را با دیدی جامعه‌شناسانه مد نظر قرار داد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط کوخ در پنجشنبه سوم بهمن 1387  
 چهره زن در ادبيات معاصر؛ لكاته يا اثيري ؟!

در تاريخ تمامي جوامع همواره نقاط عطفي وجود داشته است . در تاريخ ايران نيز انقلاب مشروطيت نقطه عطفي است كه حقوق زنان را نيز شامل مي شود .زنان در انقلاب مشروطه حضور قابل توجهي نشان دادند ودر پيشبرد جنبش سهم مهمي ايفا كردند . در واقعه رژي واعتراضات گسترده به كمبود نان وقحطي دوران ناصر الدين شاه فعالانه شركت كردند وبه شهادت تاريخ با سلاح وچادر در صف مردان جنگيدند وكشته شدند .دردوره مظفر الدين شاه در تخريب سراي بانك كه دولت روسيه تزارري بنا نهاده بود شركت كردند وآن رادرهم كوبيدند .نقش وحضور زنان در نهضت مشروطيت ايران در ادبيات نيز بازتاب وسيعي مي يابد وشاعران بسياري اعم از زنان ومردان اشعار مناسبي در اين باب سروده اند وزنان به عنوان يك پديده اجتماعي كما بيش با انقلاب مشروطه وارد حوزه ادبيات مي شوند. 

* درج شده در نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه   و نشریه تندر


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط کوخ در دوشنبه دوم دی 1387  
 طرح
                  

 "Religious faith will be of the same significance to the 21st Century as political  ideology was to the 20th Century."   

Tony Blair

       The man with the most military power in the history of the world is reported to have said

I'm driven with a mission from God. God would tell me, "George, go and fight those terrorists in Afghanistan." And I did, and then God would tell me, George, go and end the tyranny in Iraq …"And I did.  

 j.w.bush

|+| نوشته شده توسط کوخ در یکشنبه یکم دی 1387  
 زید=ضعیفه

با مروري برگذشته چند صدساله اين مرز وبوم ،به زندگي مادرها ومادربزرگهامان متوجه مي شويم كه به ندرت نام زني درتاريخ ثبت شده است واگرهم بوده شايد سايه مردي براوسنگيني مي كرده است .

در اساطيرمان جايگاه زن كجاست ؟

درافسانه ها زن از دنده چپ مرد آفريده شده است .زن پاجوش شاخه ريواسي است كه آدم از آن پديد آمده است .زن عامل فريب انسان بوده است واو رابه خوردن گندم ورانده شدن از بهشت گرفتار كرده است .

در فرهنگ عامه از زن چگونه ياد مي شود ؟ زن‹‹ضعيفه››است.‹‹ناقص الخلقه››و‹‹ناقص العقل››است،‹‹عورت››است.در حضور جمع نبايد اورابه نام خواند بهتر است به نام يكي از فرزندان خوانده شود .همچنين جايز است كه ‹‹متعلقه›› ،‹‹عيال››،‹‹بچه ها››،‹‹فلان››بنامندش .

*درج شده درهفته نامه تندر - نشريه اینترنتی فرهنگ توسعه 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط کوخ در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387  
 وصيت نامه كوروش كبير

هرگز دوستان و نديمان خود را به کار هاي مملکتي نگمار و براي آنها همان مزيت دوست بودن با تو کافي است . چون اگر دوستان ونديمان خود را به کار هاي مملکتي بگماري و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمايند نخواهي توانست آنها را به مجازات برساني چون با تو دوست هستند و تو ناچاري رعايت دوستي بنمايي.

هيچ قومي را مجبور نکن که از کيش تو پيروي نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش که هرکس بايد آزاد باشد و از هر كيش که ميل دارد پيروي نمايد.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط کوخ در جمعه دهم آبان 1387  
 قمر؛يگانه بانوي آواز

‹‹خواننده عزيز،وقتي كه تو اين دردودل هاي مرا مي خواني ،من يك زن، به قول تو هنرمند ،هنرمندي كه متعلق به يك قرن بود زير خروارها خاك سرد وسياه خفته ام .ديگر از حنجره من صوتي برنمي خيزد ،طنين آواز من دلها را نمي لرزاند ،دنياي من تاريك است ،خاموش است ،اما همچنان خوشحالم كه روح من عظمت خود را ازدست نداده است وهنري كه هرگز آن رادرزندگي بنده دينارودرهم نكرده ام وبه او خيانت نورزيده ام با من است .من مرده ام اما خاطره من ،خاطره حيات هنر من هنوز نرميده است .خاطره اي كه درآن هيچگونه كينه ودشمني وگستاخي حسد وشايد هم پستي ورذالت وپول پرستي وجود ندارد .اطمينان دارم كه كسي بعد ار مرگ من ازمن بدگويي نمي كند ،زيرا من هنرم را بنده تجارت نكرده ام وهميشه آن را در راه تحقق بخشيدن به آرزوهاي ملي وميهني خودم به كار انداخته ام ،من ثروتي ندارم،هيچ چسز اما دلهاي يتيماني را دارم كه به خاطر مرگ من ازغم مالامال مي شوند ،چشمهايي رادارم كه در فقدان من اشك مي ريزند ،همان دخترها وپسرهايي كه لبخند ومهر مادر را نديده اند ،همان ها كه با پول من پرورش يافتند ،شوهر كردند،داماد شدندوحالابه جاي آنكه درفاحشه خانه ها وزندانها به سر برند آدمهاي خوشبختي هستند .وقتي من آنها را بزرگ مي كردم پاي شمع وآينه عروسي شان با تمام احساس وجودم ،با تمام شادي هاي زندگيم آواز مي خواندم وشايد هم مي رقصيدم ،آنها تنها بودند امامن تنهايي رادروجود آنها مي كشم ...››

* درج شده در نشريه تندر و نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط کوخ در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387  
 آلبر كامو؛ من اعتراض مي كنم ، پس هستم

آلبر كامو(Albert camus) در سال 1913 از پدري الجزايري ومادري اسپانيايي به دنيا آمد .سراسر دوران كودكيش را با اين مادر (پدر او كه كارگر تاكستان بود در جنگ جهاني اول كشته شد)در محله فقير نشين الجزايربه سر برد . خود او گفته است كه آفتاب الجراير وفقر محله بلكور چه مفهومي برايش داشت «فقر مانع اين شد كه فكر كنم زير آفتاب .آفتاب به من آموخت ،كه تاريخ همه چيز نيست ». فقر، احترام به رنج وهمدردي با بيچارگان را به او ياد داد . بنابراين دفاع كامو از انسانهاي تحت ستم ، جانانه تر ، صادقانه تر وپر شورتر است وبيشتر به دل آدم مي نشيند . سارتر هم در تما م طول عمرش از ستم ديدگان دفاع كرد وبه نفع آنان نوشت اما سخنان او كاملا انتزاعي بود وخودش اين درد را با پوست و گوشت لمس نكرده بود . كامو در دبستان،دردبيرستان ،سپس درباشگاه ورزشي دانشگاه ،ورزشكار وبازيكن برجسته فوتبال بود . در عين حال در كار مغزي هم ورزيده بود .

ژان گرنيه استاد فلسفه اش كه پيوسته استاد وراهنماي او باقي ماند ،به ارزش وي پي برد واوارا به سوي تحصيلات عالي سوق داد(كامو زماني كه جايزه نوبل را دريافت كرد ، خطابه اش را به او تقديم كرد . اگر به يادداشتهايي كه از او بعدازمرگش منتشر شد مراجعه كنيم نقش گرونيه رادر شكل گيري انديشه وشخصيت كامو به وضوح ديده مي شود ) خيلي جوان بود كه شروع به نوشتن كرد .

*درج شده در نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه و نشريه تندر


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط کوخ در سه شنبه شانزدهم مهر 1387  
 ويژه نامه صمد بهرنگي
 

 خاموشي ات فرياد شد

 

 

 سكوت دريا را به زد

 

  و

  

     طوفانها بر انگيخت

       

                 ويژه نامه صمد بهرنگي

|+| نوشته شده توسط کوخ در جمعه یکم شهریور 1387  
 طرح
     

                                              طرحی از افشین شمس قهفرخی

|+| نوشته شده توسط کوخ در دوشنبه ششم اسفند 1386  
 تاريخچه سرود «بهاران خحسته‌باد!»

 

         بهاران خجسته باد

 

هوادلپذير شد گل از خاک بردميد

زمستان به بازگشت زد نغمه اميد

به جوش آمدست خون درون رگ گياه

بهار خجسته فال , خرامان رسد زراه (2)

*

به خويشان به ياران به دوستان آشنا

به مردان تيز خشم که پيکار ميکنند

به با آنان که با قلم تباهي دهر را

به چشم جهانيان پديدار مي کنند

                            بهاران خجسته باد(2)

واين بند بندگي واين بار فقر وجهل

به سرتاسر جهان به هرصورتي که هست

                            نگون وگسسته باد(2)

به خويشان به ياران به دوستان آشنا

به مردان تيز خشم که پيکار ميکنند

به با آنان که با قلم تباهي دهر را

به چشم جهانيان پديدار مي کنند

       بهاران خجسته باد(2)                            

 کمتر کسي از ما ايرانيان است که سرود «بهاران خحسته‌باد!» را تا به‌حال نشنيده باشد. عمر اين سرود اين‌گونه که به گوش ما رسيده و شنيده‌ايم، بيست و شش ـ هفت سالي بيشتر نيست، ولي واقعييت مربوط به خلق آن در چنان غباري از حدس و گمان و اطلاعات مخدوش و مغشوش و حتي تحريف شده پيچيده که شايد سنگ‌نبشته‌هاي باستاني دوران داريوش و کوروش نباشند!

 در ادامه مطلب به تاریخچه این سرود خواهیم پرداخت . 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط کوخ در شنبه بیستم بهمن 1386  
 بامداد ما را غروب نیست ...!

 ۲۱ آذر : میلاد بامداد                                                                        

‹‹ زندگي اتفاق است اما مرگ يك واقعيت، و قاطعيت‌اش در تمام عمر با ماست و اين ماييم كه نبايد به مرگ فكر كنيم و بدانيم كه بايد در جاي ديگر ماندگار شويم و آن جا «انسانيت » است.››                                                                     ( شاملو در گفتگو با محمو د دولت آبادي)

تاريخ هر سرزميني  چهره هاي گوناگوني به خود مي بيند. گاه ماندگارند وگاه فراموش.گاه چون ستاره اي كورسوي اميدي و آنگاه  خاموشي ابدي  و گاه خورشيدي پيوسته تابان . گاه مجيزگوي قدرت بودند و ‹‹ وسوسه بودن ›› را لبيك گويان ‹‹ آري ›› گفتند و گاه ‹‹ دندان خشم بر جگر سوخته ›› بستند و رفتند و چون سنگنوشته اي بر قلوب اعصار جاودان گشتند .

 

بامداد از اينان بود . ايناني كه قائل به پسوند وپيشوندي بر ‹‹ انسان ›› نيستند ونبودند : ‹‹ انسان مومن ›› ، ‹‹ انسان كافر›› ، ‹‹ انسان سياه ›› ،‹‹ انسان سفيد ›› . و ‹‹ انسان ›› رادر كليت انسانيش و در تجلي ‹‹ انسانيتش ›› ارج مي نهادند ، چرا كه باور به جاودانگي در ‹‹انسانيت اش ›› داشتند ونه چيز ديگر ….

به راستي كه بود بامداد ؟ ستاره اي كه ديگر دراين پهنه خاكي مانندي ندارد؟  

 

*درج شده در نشریه دانشجویی آزاد و نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط کوخ در یکشنبه هجدهم آذر 1386  
 ساعدی : گوهر داستان و نمایش ایران

   

 ۲آذر: بیست ودومین سالگرد درگذشت غلامحسين ساعدی

 

غلامحسين ساعدي (گوهرمراد)در سال 1314 در تبريز به دنياآمد ،در خانواده اي كارمند وبه قول خودش اندكي بد حال .سال كودكي ونوجواني او همراه بود با اوج وفرودهاي جنبش فرقه دموكرات آذربايجان .چه سالهايي كه در دبستان مشغول تحصيل بود وروس ها را مقدر بر سرنوشت مردم مي ديد وچه روزهايي كه پيشه وري در اوج قدرت ميان مردم در رفت وآمد بود وفرقه تحت حمايت همسايه شمالي خيابان آسفالت مي كرد وبناي مدرسه ودانشگاه را مي گذاشت .ساعدي نوشتن را ابتدا به صورت گزارش وتفسير در هنگامه نوجواني آغاز مي كند وبا نشريات فرياد، صعود،جوانان آذربايجان كه از طرف باقيمانده فرقه به صورت مخفي چاپ مي شود همكاري مي كند واولين بار در ارتباط با همين نوشته ها به زندان مي افتد .

 

 

* درج شده در نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه  - هفته نامه تندر ونشريه دانشجويي يار دبستاني .

 

* نسخه PDF مقاله


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط کوخ در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386  
 آنانكه زنده اند پيكار مي كنند

آنانكه زنده اند پيكار مي كنند ، آنانكه عزمي استوار درسر دارند ،آنانكه بر نيروي كوشش از قله بلند ودشوار سرنوشت بالا مي روند، آنانند كه شيفته هدفي برجسته اند وانديشمند راه مي پويند ه آنانند كه شب وروز همواره يا كوششي مقدس دربرابر چشم دارند ويا عشقي بزرگ ، پيامبري پاك كه دربرابر محراب به زانو درمي آيد ، يا كارگر وشبان ومرد خدا شناس ، همه اينان كه دلي مهربان دارند وروزگاري پرثمر با پروردگار ، اينان زنده اند ومن از ديگران شكوه دارم ،زيرا، نيستي درامواج رنج خود آنانرا سرمست مي سازد ، زيرا سنگين ترين بار آن است كه زنده باشيم بي آنكه زندگاني كنيم ،اينان پراكنده وبيهوده دراين خاكدان به تيره بختي به سرمي رند ودرانديشه آن هم نيستند كه چه هستي تيره ودرمانده اي دارند .                                                                                       

گروهي اندوهگين وشادمان به جامه هاي زرين وبازوان برهنه درهم وبرهم به سوي گردابي ناشناس رانده مي شوند .اينان رهگذزاني عبوس وبي هدف و بي دلبستگي هستند :سفلگان نوع بشرند كه چون ابري نابود مي شوند اينان را كسي نمي شناسد وبه حساب نمي آورد .اينان سخنان و اراده ها وگامها را تباه مي  سازند .                                           


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط کوخ در شنبه سوم شهریور 1386  
 نامه تاريخی چارلی چاپلين به دخترش

 

داستان آن دلقک گرسنه ای که در پست ترين محلات لندن آواز می خواند و می رقصيد و صدقه جمع می کرد .اين داستان من است . من طعم گرسنگی را چشيده ام . من درد بی خانمانی را چشيده ام . و از اينها بيشتر ٬ من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسی از غرور در دلش موج می زند ٬ اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند ٬ احساس کرده ام. اينهمه من زنده ام و از زندگان پيش از آنکه بميرند نبايد حرفی زد . داستان من به کار تو نمی آيد ٬ از تو حرف بزنيم . به دنبال تو نام من است:چاپلين . با همين نام چهل سال بيشتر مردم روی زمين را خنداندم و بيشتر از آنچه آنان خنديدند ٬ خود گريستم .ژرالدين در دنيايی که تو زندگی می کنی ٬ تنها رقص و موسيقی نيست نيمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تأتر بيرون ميايی ٬ آن تحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن ٬ اما حال آن راننده تاکسی را که ترا به منزل می رساند ٬ بپرس ٬ حال زنش را هم بپرس.... و اگر آبستن بود و پولی برای خريدن لباس بچه اش نداشت ٬ چک بکش و پنهانی توی جيب شوهرش بگذار . به نماينده خودم در بانک پاريس دستور داده ام ٬ فقط اين نوع خرجهای تو را٬ بی چون و چرا قبول کند . اما برای خرجهای ديگرت بايد صورتحساب  بفرستی  


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط کوخ در چهارشنبه سوم مرداد 1386  
  نگاهی مستند به نظام درمانی و سياست کوبا ستيز و بيمار آمريکا

 مایکل‌مور» برای نشان دادن نارسايی ساختاری نظام درمانی آمريکا، تعدادی از مجروحان واقعه 11 سپتامبر را بطور «غيرقانونی» جهت درمان به کوبا برده و روايت رسيدگی به وضعيت آنها از طرف پزشکان کوبايی و استفاده آنها از نظام درمانی رايگان و همگانی کوبا را در فيلم مستند خود نشان می دهد. بازيگران فيلم از 45 ميليون نفری هستند که هر يک تجربه خود از نظام درمانی آمريکا را با تماشاگر در ميان می گذارند. «مور» طی يک فراخوان عمومی از مردم آمريکا خواست به او در تهيه اين فيلم کمک کنند.

    واژه انگليسی «سيکو»(sicko) برای توصيف کسی که از بيماری روانی يا اخلاقی رنج می برد، بکار گرفته می شود. اين واژه عنوان فيلم مستند جديدی است که «مايکل مور» کارگردان معروف و مردمی آمريکايی در باره وضعيت درمان در ايالات متحده آمريکا تهيه کرده است. «مور» در اين فيلم که قرار است در 29 جون 2007 در سینماهای جهان به نمايش گذاشته شود، با بررسی شرکت های بزرگ دارو سازی و فساد حاکم بر «اداره غذا و دارو»ی دولت آمريکا(Food and Drug Administration)، بخش خدمات درمانی آن کشور را به نقد کشيده است. «مور» برای نشان دادن نارسايی ساختاری نظام درمانی آمريکا، تعدادی از مجروحان واقعه 11 سپتامبر را بطور «غيرقانونی» جهت درمان به کوبا برده و روايت رسيدگی به وضعيت آنها از طرف پزشکان کوبايی و استفاده آنها از نظام درمانی رايگان و همگانی کوبا را در فيلم مستند خود نشان می دهد. 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط کوخ در جمعه بیست و دوم تیر 1386  
 کافکا وسوسیالیسم

 

میشل لووی

روشن است که آثار کافکا را نمیتوان به دکترینی سیاسی تقلیل داد، هر چند  که برخی از آن‌ها نیز چنین باشند. کافکا، دیسکورس خلق نمیکند، بلکه شخصیت­ها و شرایط را میآفریند. او در آثارش احساسات، رفتار برآمده از افکار درونی و حال و هوای روحی را  تشریح میکند. به قول لوسین گلدمن: "دنیای سمبولیک ادبیات، قابل تقلیل به  جهان  ایدئولوژیک گفتمان نیست. اثر ادبی ادبیات، برخلاف دکترین­های سیاسی و فلسفی، مجموعه­ای از مفاهیم مجرد نیست، بلکه کشف خیالی جهان مشخصی از پرسوناژها و اشیا است."

اما جستجوی پیوندهای آشکار و نهان بین روحیه قدرتستیز، درک آزادمنشانه(لیبرتر)  و هم­دلی سوسیالیستی­اش از طرفی و اصول نوشتاری­اش، از طرف دیگر غیر مجاز نیست. در اینجا راه­های ورود ویژهای  وجود دارند که میتواند چشم انداز درونی او نامیده شود.

دلبستگی سوسیالیستی کافکا به سه شکل بیان میشود:

 هوگو برگمن دوست دوران جوانی و همکلاسی او - که به استعاره، شیوه بیان کافکای جوان را به میخک سرخی در یقه لباس­اش تشبیه کرده - توضیح میدهد که دوستی آنها در سالهای آخر مدرسه(1900/1901) کمی به سردی گرائید چرا که "سوسیالیسم او و یهودگرایی من سرسخت بودند." 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط کوخ در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386  
 فردوسي ؛ ستايشگر داد در برابر بيداد

۲۵ ارديبهشت ؛  روز بزرگداشت فردوسي

فردوسي تنها يكي از شعراي بزرگ زبان فارسي نيست ، پر نفوذ ترين شاعر زبان فارسي تا پنجاه سال اخير است . شاعري است كه زبان فارسي را از يك زبان در حال احتضار در برابر زبان عربي نجات داد وموقعيت آن را به عنوان زبان ملي ومشترك همه ما ايرانيان تثبيت كرد . بدينسان او نماينده قوميت وفرهنگ ايراني در برابر فرهنگهاي متهاجم است . شاعران پيش از او و معاصر او البته همه استعداد خود را به زبان فارسي پيشكش كرده بودند ، اما زبان فارسي براي ماندن وباليدن – آن هم در دورهاي كه زبان عربي ريشه كرده بود وتركان مهاجم به تبعيت از خلفاي عرب (عباسيان) قدرت مسلط بودند -  به اثري سترگ نيازمند يود تا فرهنگ ايراني را روي پاي خود استوار نگهدارد.

*درج شده درنشریه اینترنتی فرهنگ توسعه


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط کوخ در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386  
 بيانیه کانون نويسندگان ايران
 سانسور به اوج خود رسيده است

 مردم آگاه و آزاده ایران و جهان

 دستگیری پیاپی نویسندگان، روزنامه نگاران، دانشگاهیان و فعالان اجتماعی، فرهنگی و کارگری هم چنان ادامه دارد. روزنامه ها یکی پس از دیگری تعطیل می شوند و مجازات شلاق برای فعالان دانشجوئی در نظر گرفته می شود. اخیرا روش جدیدی برای توقیف مطبوعات و توقف نشر کتاب در پیش گرفته شده است.

 از جمله این که همراه با توقیف روزنامه ها دفتر آن ها پلمب و اموالشان توقیف و اعضای هیات تحریریه دسته جمعی دستگیر می شوند. این شیوه های جدید در تئاتر، سینما و موسیقی نیز به اجرا درآمده است. در بخشی از این روش ها عناصر سرکوب و فاقد صلاحیت به مسئولیت گمارده می شوند. در روز های اخیر نشریات زیادی در شهر های تهران، سنندج، مشهد، اهواز و دیگر شهر ها توقیف شده اند.

 کانون نویسندگان ایران به دنبال هشدار های قبلی اعلام می دارد که جامعه فرهنگی و هنری ایران در این باره سکوت نخواهد کرد.

 کانون نویسندگان ایران

۱۳۸۵/۸/۲

|+| نوشته شده توسط کوخ در سه شنبه نهم آبان 1385  
 این سرزمین مال ماست

« وقتي شبح سكوت بر پهناي يك كشور سايه مي افكند وهيچ كس را ياراي سخن گفتن نيست از بيم دژخيم ، وقتي همه الفاظ جهان را در اختيار داري و آن نميگويي كه به كار آيد چون تنها يك لفظ را در اختيار نداري ؛« آزادي» را. آن هنگام است كه مردي فرياد ملتش را در آواز خود جاي مي دهد وابتدايي ترين سوال را چنان مطرح مي كند كه خلقي را به فكر وامي دارد :

«هرگزبه فكرتان رسيده است كه اين سرزمين مال ماست » .

 سوالي كه فكر كردن ملتي به آن است كه دژخيم را وامي دارد تا تبر راسلاحي سازد براي قطع دستاني كه سيم گيتاررا به لرزش در مي آورد تاازدردهاي خلقش بگويد . اما همو است كه دستان بريده خود كه سند آزادگي خويش ورسوايي دشمن است را به بالاي سر مي برد وزير باراني از خون ،خون رفقا وهمرزمانش از غرب وشرق گيتي فريادش را بار ديگر بر بلنداي جهان سر مي دهد تا جهانيان نيز مهر تاييدي بر او زده باشند وجاودانگي خود را به اثبات رساند . او فرياد بر آورد: «ملتي يك دل ويك صدا هرگز شكست نخواهند خورد » .

 *چاپ شده درهفته نامه تندر- نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه و ماهنامه چيستا


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط کوخ در جمعه سوم شهریور 1385