|
طرح تحول اقتصادی و نئولیبرالیزاسیون؛ راهِ «توسعه» از مسیرِ «فلاکت» نمیگذرد
اشاره: «طرح تحول اقتصادی»،«هدفمندسازی یارانه ها»، «اصلاح الگوی مصرف» و عناوینی از این دست که در چند سال اخیر به کرّات از آنها در روزنامه ها و میزگردها و برنامههای تلویزیونی صحبت رفته است، عاقبت به تصویب مجلس رسید. نگاهی به تجاربِ دو دههیِ اخیرِ دیگر کشور هایی که این سیاستها را تحت عناوین دیگر انجام دادهاند، و حاصلی که اجرای این سیاستها در آن کشورها داشتهاست، در ارائه چشم انداری که در آستانه آن هستیم سودمند خواهدبود. این مقاله سعی دارد ضمن بررسیِ اجمالی این تجارب و دست آوردِ اجرای این سیاستها در مناطق دیگر جهان، به اقتصاد سیاسیِ دولت متولیِ اجرایِ این سیاستها نیز بپردازد. در اینجا جا دارد از زحمات خانم دکتر اکرم پدرام نیا* که زحمتِ ویراستاری این مقاله را کشیدند، تقدیر و تشکّر کنم. ***************** من نمیدونم بعد از مرگ آزادی به چه دردم میخوره، من نمیتونم شیکمِ امروزَمو با نونِ فردا پر کنم.(1) * درج شده در سایت تحلیل البرز و پایگاه انسان شناسی و فرهنگ ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در دوشنبه چهارم آبان 1388 سفری به سایت ها، نظری بر نظرها و اظهار نظری!
پس از انتشار مقاله "راهِ توسعه از فلاکت نمی گذرد" ، آقا یا خانم"ح.مهدی پور" نقدی بر این مقاله نوشته اند که در سایت مجله هفته منتشر شده است. قضاوت درباره این "نقد" را به خوانندگان واگذار می کنم. سفر اول ، سفر به سرزمین سر تیترها؛ راه «توسعه» از مسیر «فلاکت» نمی گذرد! ح. مهدی پور این ادعای مطلقا باطل در بسیاری از سایت ها درج شده است.
ظاهرا اعتراضی نیست.
ظاهرا همه قبول دارند که راه توسعه از فلاکت نمی گذرد.
شاید ـ اصلا ـ کسی بدان نیندیشیده است.
مگر کسی به هزاران بیت مطلقا غلط می اندیشد، وقتی که میلیون ها بار بر زبان می راند و یا می شنود و یا می خواند. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در دوشنبه چهارم آبان 1388 صداي فريدون ، خسته تر از هميشه....
صداي زخمي فريدون را خسته تر از هميشه ، خسته تر از آن زمان كه در كافه فيروزه با فرهاد بود در كار شاملو وگلسرخي و …، در كافه اي در جزيره كيش شنيديم . صدايي كه يادآور رنجهاي گذشتگان بود. صدايي گرم و شفاف. آوازي كه واقعاً از روي احساس به نوا در مي آمد، گويي كه در عين خواندن سروده مي شد. صداي بغض آلودی كه گاهي صداي هق هق گريه خفه شده را مي توان در آن حس كرد، صداي كسي جز فروغي نمي توانست باشد. ملوديهاي بسيار رسا كه با ما حرف مي زنند و گاه گداري به سوزناكي صداي آواز خوان متمايل مي شود و پنجه در خاطرات و آرزوهاي ما مي اندازد و ترانه هايي ساده كه براي هر كسي نمودي در دنياي خارج مي يابد. * چاپ شده در ماهنامه هنر موسیقی (شماره ۱۰۳) و خبرنامه گویا ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 مهر و مهرگان
مهرگان يكي از مراسمي كه در ايران منسوب به مهر مي باشد آيين جشن مهرگان است كه پس از اسلام نيز رونق فراوان داشته است .گرچه به آيينهاي نوروزومهرگان ،كه اولي از بزرگترين اعياد سنتي ودومي عيد ومراسمي بسيار مهم بوده است، در كتاب اوستا ،اشاره نشده است ولي اين دومراسم سنتي به گونه بسيار مهمي در فرهنگ ايران پيش وپس از اسلام –به ويژه نوروز – جاافتاده است ودكتر مهرداد بهار نوروزراجشني پيش از زرتشتي ومنسوب به بوميان ايران وپيش از ورود آريايي ها به اين سرزمين مي داند . *چاپ شده در هفته نامه تندر و نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در پنجشنبه دوم مهر 1388 روزنامه نگاری و بیم جان
برای همه روزنامه نگاران دربند «از میان نوشتهها تنها دوستدار آنم که با خون خود نوشته باشند. با خون بنویس تا بدانی که خون جان است» (نیچه) روزنامهنگاران نیز همچون دیگر قلم بهدستان راستین که جز برای حقیقت و وجدان بیدار انسانی قلم نمیزنند در این سرزمین پر ادبار هیچگاه زندگی آسودهای(1) را تجربه نکردهاند. تاریخ این دیار مشحون است از جانباختگان راه قلم و حقیقت. در این میان جای روزنامهنگاران نیز خالی نیست. البته روزنامهنگارانی که بال بگشوده و از گندستان «روزمرگی» و «ابتذال» رهایی یافتهاند و «نه» را با رساترین آوا در سرزمینی سردادند که شبح سکوت از بیم دژخیم بر پهنای آن گسترانده شده، روزنامهنگارانی که با سرخی خون خود تاوان «نه» گفتنشان را به فقر و فساد و بیعدالتی گرفتهاند. آری آنچه امروز باید بدانیم این نکته است که تنها «نوشتن» مهم نیست بلکه «برای که» و «برای چه» نوشتن نیز تعهدی بس خطیر است. * درج شده در خبرنامه گویا ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 جمعه ، وقت رفتنه ...!
آري، آري گفت :‹‹جمعه وقت رفتنه، موسم دل كندنه›› وچه شاعرانه خود نيز جمعه رفت. جمعه ساكت ،جمعه متروك؛ فروغ گفت.‹‹جمعه اي كه خون جا ي بارون مي چكه›› او رفت وبه آزادگان پيوست؛ به فريدون، به مازيار، او رفت و همچون هميشه آنچه باقي ماند دريغ بود وافسوس بود كه قدرش ندانستيم آنگونه كه بايد. ‹‹خواب در بيداري›› را سرود و چه غافل بوديم كه بيداران خوابيم. ‹‹برف›› را سرود وچه بي رگ بوديم كه سرما را حس نكرديم،از ‹‹كوچه ها››خواند وچه بي حس بوديم كه بوي كافور كوچه هامان به مشام نرسيد ،از ‹‹كودكانه ›› خواند وبوي اسكناس نو را از كودكان فقر دريغ كرديم ، از ‹‹سقف›› خواند و پناهي به بي پناهان نداديم ، از ‹‹مرد تنها›› خواند وچه وسعتي داديم به تنهايي هم . دريغ، نفهميديم ، نفهميديم، نفهميديمش .... .
*درج شده در خبرنامه گویا و چاپ شده درهفته نامه تندر و نشریه دانشجویی یاردبستانی ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در شنبه سی و یکم مرداد 1388 یادش جاودان...
به یاد زنده یاد رفیق علیرضا داوودیِ انسان مسئله داری که بینوا بندَگَکی سر به راه نبود! علیرضا داوودی زنده است. نه تنها او که هر انسان پوینده عدالت و آزادی زنده جاودان خواهد بود. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در پنجشنبه هشتم مرداد 1388 انتخابات؛ در دفاع از «مفهوم واقعی طبقه کارگر»
پيش از اين در مقاله «مفهوم واقعی طبقه کارگر»، با اشاره به آموزه هایی از مارکس وديگر صاحبنظران چون ارنست مندل، الکس کالينيکوس، ديويد هاروي و ديگرانی که سعي در ارائه تعريفي از اين طبقه داشته اند، بيان شد که مفهوم کلاسيک و سنتي که طبقه حاضر را تنها در ارتباط مستقيم با فرايند «توليد مادي» مي بيند و به حيطه «خدمات» و «بازتوليد اجتماعي» (Social Reproduce) بي توجه است، در دوران حاضر کارايي خود را ازدست داده و اين برداشتِ کلاسيک از مفهوم طبقه کارگر، آنچه تنها مي تواند در پي داشته باشد همانا جدا کردن بسياري از اقشار تحتِ ستم طبقاتي سرمايه از اين طبقه است. *درج شده در سایت تحلیلی البرز ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در یکشنبه چهارم مرداد 1388 Mr. Petras We Are Not Capitalism, We Suffer From Pre-Capitalism Reaction
متن زیر ترجمه انگلیسی مقاله «آقای پتراس؛ ما «سرمایه داری» نیستیم، ما به «ارتجاع» دچاریم!» می باشد. که در سایتهای پیوند و Countercurrents منتشر شده است.
By: Khosro Sadeghi Boroujeni
I have known professor James Petras as a progressive sociologist who, contrary to mainstream sociology, defends the people and sees realities in line with the interests of toiling majority and not that of the ruling elite. His articles and speeches about Globalization and Neo-liberalism speak to that reality. That the tenth presidential election in Iran was free of any “fraud” has offered enormous lessons, which I have written about in my previous article. |+| نوشته شده توسط کوخ در پنجشنبه یکم مرداد 1388 سومین سالگرد فعالیت وبلاگ کوخ
کوخ سه ساله شد!
مرداد ماه، سالگرد سومین سال فعالیت وبلاگ کوخ است. در پی فراخوان از خوانندگان، یاران و همراهان کوخ عده ای از دوستان بزرگواری که همواره همراه وهمقدم کوخ بوده اند نظرات خود را ارسال کردند که در ادامه خواهد آمد: ییام «دکترمرتضی محیط» به مناسبت سه سالگی وبلاگ کوخ: جنبش اخیر مردم که ماهها پیش از انتخابات خرداد 88 آغاز شده، در جریان مناظرات تلویزیونی اوج تازه ای گرفت و پس ار دزدیده شدن آرای مردم به طوفان تمام عیاری تبدیل شد و درسهای گرانبهایی برایمان داشته است. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 آقاي پتراس؛ ما «سرمايه داري» نيستيم، ما به« ارتجاع» دچاريم!
آسيب شناسي رويکردِ چپ جهاني به انتخابات ايران پروفسور جيمز پتراس را پيش از اين به عنوان جامعه شناس ترقيخواهي مي شناختم که بر خلاف جريان جاري در جامعه شناسي رسمي، در صف مردم قرار دارد و واقعيات را نه درراستاي منافع حاکمان که همسو با منافع اکثريت زحمتکشان تبيين و تفسير مي کند. مقالات و سخنراني هايش درباره آثار جهاني سازي و سياستهاي نئوليبراليسم در آمريکاي لاتين گوياي اين واقعيت بود. دهمين انتخابات رياست جمهوري ايران فارغ از«تقلب» صورت گرفته در آن حامل درس آموزيهاي سترگي بود که پيش از نیز در مقاله ای به برخي از آنان پرداخته ام. درس آموزيهايي که همانا يکي از آنان پر رنگ شدن مرزهاي جبهه «مردم» است از «ضد مردم»: جيهه اي که امروز افرادي خواسته وآگاهانه و يا ناخواسته و در نتيجه تحليلهاي نادرست در آن قرار گرفته اند. *درج شده در سایت دکتر مرتضی محیط *لینکهای متن انگلیسی مقاله : - http://www.payvand.com/news/09/jul/1214.html http://www.countercurrents.org/boroujeni230709.htm ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388 توتالیتاریسم و پدیده انسان کرگدنی
*درج شده در سایت تحلیلی البرز و پایگاه انسان شناسی و فرهنگ ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در جمعه دوازدهم تیر 1388 رأی روستایی ایران و تقلب انتخابات
اریک هوگلاند* برگردان: خسروصادقی بروجنی شنیدم که خبرنگار CNN در تهران می گوید اساس حمایت از احمدی نژاد در روستاها بود.آیا این امکان دارد که مناطق روستایی ایران که کمتر از 35 درصد جمعیت ایران را تشکیل می دهند 63 درصد آرای ادعایی احمدی نژاد که موجب برنده شدن وی شد را تشکیل دهند؟ این با تحقیقات من در روستاهای ایران طی 30 سال گذشته و امروز تناقض دارد. من به عنوان یک خبرنگار خارجی این تحقیقات را تنها در شهرهای ایران انجام نداده ام و از اینکه آنان چنین جسورانه بر حمایت روستاییان از احمدی نژاد تاکید می کنند، در شگفتم! *درج شده در خبرنامه گویا ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در یکشنبه هفتم تیر 1388 درسهايِ انتخابات دهم
انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري ايران فارغ از نتيجه اي که در آن حاصل شد و اينکه تا چه حد قابل باور برای عموم مردم بود، خود حاوي نکات ارزشمند و مهمي بوده و درس آموزيهای تاريخي بزرگي را به همراه داشت. درسهايي که شايد نبود اين عرصه، اثبات درستی آنان را برايمان دشوار می نمود. 1- « مشارکت حداکثري»- «تمکين حداقلي»! پيش از انتخابات در مباحثاتي که طرفداران و مخالفان شرکت در انتخابات داشتند يکي از عمده ترين استدلالات حاميان شرکت در انتخابات چنين بود که گرچه ساختار موجود از پتانسيلهاي حداکثري جهت تغيير خود برخوردار نيست و گرچه احتمال تغيير غير قانوني آراء به نفع نامزدي خاص وجود دارد، اما « مشارکت حداکثري» در انتخابات اين احتمال را کاهش داده و افزايش تعداد رأي دهندگان يک نامزد ميزان تمکين دولت موجود به نتيجه واقعي انتخابات را بالا مي برد. اين استدلال بي شک منطق بسياري از شرکت کنندگان در اين انتخابات بود. شرکت کنندگاني که با علم به موانع ساختاري موجود براي تغيير در ساختار فعلي تصميم به شرکت در انتخاباتي گرفتند که امروز به دشواري مي توان حاکميت رأي آنان را در آن ديد! ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در دوشنبه یکم تیر 1388 «بيگانگي و ازخود بيگانگي» (نگاهی از منظر روانشناسی اجتماعی)
متفکرين در تاريخ بيگانگي اختلاف نظر دارند. برخي نظير آدورنو، اتزيوني، لاکس، و ميلز معتقدند که اليناسيون پديده اي خاص جوامع صنعتي و فوق صنعتي است . اتزيوني مي گويد :«جامعه صنعتي نمونه بارزي از جامعه بيگانه است ». لاکس معتقد است که «بيگانگي مرضي است مدرن و نوظهور که تا قبل از قرن 19 ناشناخته بود» . سي رايت ميلز نيز معتقد است که « بيگانگي مهمترين پديده بارز و تم اصلي در متن جامعه معاصر است . گروهي ديگر از متفکرين نيز چون فيوتر، فروم، مزاروش، مارکوس، پاپنهايم و کافمن آن را نه به عنوان ابداعي نو و واژه اي جديد بلکه بصورت پديده اي کهن و تاريخي فرض کرده اند . به نظر اين متفکرين ريشه هاي بيگانگي به نخستين دوره هاي تاريخ منظوم بر مي گردد و آثار اوليه آن در بخش هايي از تاريخ فلسفي، مذهبي و اسطوره اي و ادبيات کهن مشهود است . * درج شده در سایت تحلیلی البرز ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در جمعه هشتم خرداد 1388 مفهوم واقعيِ «طبقه كارگر»
«بورژوازي هاله ي مقدس تمام پيشه هايي را كه تا آن هنگام گرامي شمرده مي شد وباهراسي توأم باوقار به آنها مي نگريستند ، دريده است . پزشك ، وكيل ، كشيش ، شاعر ودانشمند راكارگر مزدبگير خود ساخته است »(1) اين تعبيري است كه ماركس وانگلس بيش از 150 سال پيش در «مانيفست كمونيست » مي كنند ودردوران حاضر نيز دكتر اميرحسين آريانپور معتقد است :« درجامعه سرمايه داري روشنفكران و متخصصان را براي نوكريِ طبقه حاكم تربيت مي كنند » . غالباً وقتي از « كارگر» و « طبقه كارگر» و ويا حتي خودِ«كار» و نقش آن در توليد نعم مادي ومعنوي جامعه صحبت به ميان مي آيد ، در مواجهه با كساني قرار مي گيريم كه تصوري ذهني وانتزاعي ازاين مفاهيم دارند و اينگونه مقولات را تنها در « كارخانه » جستجو مي كنند . * درج شده در سایت تحلیلی البرز - پایگاه انسان شناسی و فرهنگ و ماهنامه چیستا ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 دکتر خانعلي ؛ وجدان بيدار معلمان ( معلمان ؛ قشرجدایی ناپذیزِ طبقه کارگر)
« معلمان ، فرهنگيان : بدانيد كه امروز روز شهادت دكتر خانعلي معلم بزرگ ويادآور اعتصاب بزرگ معلمان كشور واعتصاب آنها عليه جوروبيداد است . اين روز،روز معلم است . اين روز بر شما مبارك باد ،از معلم شجاع د كتر خانعلي ياد بگيريد ،حق تان را بخواهيد »(1) 12 ارديبهشت روز معلم است ،اين روز ، روز شهادت دکتر خانعلي است ، معلمي که در اعتراضات معلمان ، به عنوان بخش جدايي ناپذير طبقه کارگر ، کشته شد . معلمان به واسطهِ قرار گرفتن در اردوگاه کارِ مزدي و همچنين عدم دخالت در فرايند تصميم گيري در پروسه آموزش جامعه ، بخش جدايي ناپذير طبقه کارگرند . کارگراني که نيروي کار فکري خود را نيز به ايدئولوژي حاکم فروخته و چه بسا بيگانگي از کارشان نه تنها در حوزه عمل ، بلکه در حوزه «نظري» و «اندبشه» اي باشد . *درج شده در نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 نقد اقتصاد سیاسیِ ماکس وبر در «اخلاق پروتستانی و روح سرمايهداري»
اهمیت این کتاب تا به امروز به دلیل طرح دو مشکل است. مشکل نخست، مشکل تاریخی است، روح برخی از فرقههای پروتستانی تا چه حد بر تشکیل سرمايهداري تاثیر گذاشتهاند؟ مشکل دوم، مشکل نظری یا جامعهشناختی است: درک رفتارهای اقتصادی به چه جهت مستلزم استناد به اعتقادات مذهبی و جهانبینیهای عاملان رفتار است. ادعای کلی وبر در کتاب اخلاق پروتستانی و روح سرمايهداري این است که نظام اقتصادی سرمايهداري عقلانی که در غرب ظهور کرده بود و بر بخش اعظم جهان چیرگی داشته، و رشد چشمگیری را در تکنولوژی به بار آورده بود، تا اندازهای ریشه در تحولات مذهبی اصلاح مسیحیت، یعنی آیین پروتستان دارد. ادعای جسورانهی وبر تاکید بر تاثیر عاملی مذهبی در تحولات تاریخی، در واقع نوعی مقابله با مفهوم مادیگرانهی مارکس بود که مذهب را چیزی جز بخشی از روبنا و برآمده از شرایط اقتصادی نمیدانست. * درج شده در سایت تحلیلی البرز و پایگاه انسان شناسی و فرهنگ ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 نوروز؛ زايشي دوباره
كوشش براي يافتن تاريخ آغاز جشن نوروز كاري بيهوده است وبراي دريافتن اين امر نبايد در پي چيزي بغرنج وپيچيده باشيم .آيين نوروز همانند پديد آمدن جوانه يا شكوفه اي ،آرام وبي صدا ودرنهايت سادگي ،به خودي خود در جامعه اي ساده وروستايي پديد آمده است وازاين روي نمي تواند آغازي بغرنج داشته باشد . چوپانان با چارپايانشان وكشاورزان با زمين هاي ديمي وآبي ودرختانشان هر قدر هم كه ساده ونا آگاه باشند ،به سبب پيوند تنگاتنگ آهنگ شب وروز وگردش ماه وسال وچرخش سرما وگرما با كارشان نمي توانند با ضرباهنگ پيوسته دگرگوني هاي طبيعت پيرامونشان بيگانه باشند .بنابراين يكي از ميزان هايي كه آشنايي باآن به خودي خود براي چوپانان وكشاورزان پديد مي آيد ،شناخت زمان آيش وزايش است ودريافتن اين واقعيت كه طبيعت پيوسته ودر فاصله هاي معيني دگرگوني مي پذيرد ومانند آدمي كار خود راازنوآغاز مي كند.همين آشنايي ديرين آدمي با شيوه كار طبيعت سبب مي شود كه ازشكوفه اي تا شكوفه ديگر واز اين زايش تا زايش بعدي راواحدي از عمرش به شمارآورد .در نتيجه‹‹نوروز›› درگذشته هاي دور سالگرد طبيعي چوپانان وكشت ورزان بوده است . * درج شده در نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387 انسان مسئله دار!
گربدينسان زيست بايد پست من چه بي شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائي نياويزم بربلندِ كاجِ خشكِ كوچه يِ بن بست گر بدينسان زيست بايد پاك من چه ناپاكم اگر ننشانم از ايمان خود ، چون كوه يادگاري جاودانه ، بر ترازِ بي بقاي خاك (شاملو) لوسين گلدمن در " جامعه شناسي ادبيات " (ترجمه محمد جعفر پوينده) درتعريف " انسان مسئله دار " (Problematic Human) چندين ويژگي را بيان مي كند ؛ * درج شده در نشریه پوینده و نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 8 مارس ؛ روزجهاني زن : زن ؛ درجسجوي رهايي
1-نگاه عمومي
ازاواخر قرن 19 واوايل قرن 20 ،آن زماني كه ديوارهاي جوامع فئودالي به شدت در حال فروپاشي وروند بي برگشت زوال وامحاء مناسبات توليد فئودالي آغاز گشته بود وبنيادهاي نظام جديد در بخش وسيعي از پهنه گيتي در حال نضج وگسترش بودند مسئله زنان وحضورشان در جامعه نوين ومناسبات توليدي آن ونقش وجايگاه اجتماعي شان به موضوعي جدي وقابل توجه والبته گرهي هم تبديل شد كه تاكنون همچنان ادامه دارد .
اگرچه الزامات مناسبات سرمايه داري از سويي حضور زنان در عرصه هاي اقتصادي –به عنوان نيروي كار ارزان وكار روزمزدي –براي رونق بخشي نياز سرمايه داري نياز سرمايه داري را طلب مي كرد واندك اندك درهاي محيط كار رابه روي آنان مي گشود ،اما از سويي ديگر انديشه هاي ارتجاعي روبناي نظام قبلي ،كه اكنون درسيستم جديد به نوعي فعال مايشاء شده بود با گسترانيدن دايره فعاليت زنان در عرصه هاي اجتماعي وكاربرد توانمندي ها ي آنان در بازسازي جامعه مخالفت وجامعه را از بخش قابل توجهي از تواناييهاي نيمي از جمعيت خود محروم مي كرد .درست در همين نقطه گرهي بود كه پايه هاي مادي وواقعي جنبش زنان براي حل ورهانيدن يقه جامعه ازاين تناقض اجتماعي شكل گرفت كه تاامروز به پيش مي رود .
* درج شده در نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه و نشریه دانشجویی اشتراک ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 با هم بخوانيم : " بابا نان داد !"
همه ما هنوز نخستين آموزشهايي كه در بدوِ ورود به دبستان آموخته ايم را به ياد داريم ؛ "بابا نان داد" . هنوز نيز اما بابا نان مي دهد و مادر نان مي پزد ! از سالها پيش كه به ما آموخته اند پدر منبع مادي (نان آور) خانواده است و مادر "منبع عاطفي " آن ، سالها مي گذرد ودر اين سالها البته بازبيني هاي عمده اي در محتواي كتابهاي فارسي دوران ابتدايي شده است ، اما آنچه بي هيچ تغييري همچنان خود نمايي مي كند همانا كليشه هاي جنسيتي بر جاي مانده از گذشته است. كليشه هايي كه با تعريفي كه از كاركردهاي زن و مرد درخانواده و اجتماع ارائه مي دهند درهمان اوانِ كودكي تكليفِ همه را روشن مي كند ! و صراحتاً بيان مي دارد كه:" چه كسي قرار است چه چيزي شود ". حكم وتابويي كه خود را هنجار جامعه پنداشته و عدول از آن همانا رودرويي با قدسيّتِ "نابو" تلقي مي شود . قدسيّتي كه فرديت انسان را چالش گرفته و انتظار زيستِ كليشه وار وگلّه گون ازهمگان دارد . * درج شده در نشریه دانشجویی پوینده و نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 اگه "سوسكه" ، "سامسا " بشه !!
حالا فكر كن تو خط اول به جاي اينكه "سامسا" بيدار بشه و ببينه سوسك شده اون سوسكه بيدار بشه و ببينه شده سامسا ؛ "يه انسان" . فكر مي كني كدوم يك راضي تره ؟. اون سامسا كه شده سوسك يا حالا اون سوسكه كه شده سامسا ! . بي شك اون كه سامسا شده ، انسان شده و ديگه سوسك نيست و به مقام والاي "انسان بودن" ارتقا يافته. اما خودشم ميدونه كه ديگه نمي تونه مرتب از اين خونه به اون خونه بره چون ادارش دير ميشه . نميتونه از اين محل به اون محل بره چون اون وقت بايد مرتب پرونده بچشو ازمدرسه بگيره ! . *درج شده در نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در شنبه دهم اسفند 1387 گلسرخی : گل سرخ همیشه جاوید
دربزرگداشت خسرو گلسرخی ‹‹هر شب ستاره اي به زمين مي كشند وبازاين آسمان غمزده ، غرق ستاره هاست.›› مرحوم استاد سعيد نفيسي در مقاله بزرگداشت سيد اشرف الدين گيلاني ‹‹ نسيم شمال›› سطوري درباره آن بزرگ نوشته است كه مصداق آن توصيفات شاعر ونويسنده همشهري نسيم ،خسرو گلسرخي است ؛. ‹‹ از ميان مردم بيرون آمد ، با مردم زيست ، در ميان مردم فرو رفت وشايد هنوز در ميان مردم باشد . اين مرد نه وكيل شد ، نه پولي به هم زد ، نه خانه ساخت ،نه ملك خريد ، نه مال كسي را با خود برد ›› . وخسرو گلسرخي به راستي چنين بود . *درج شده در نشریه اینترنتی فرهنگ تو سعه و نشریه دانشجویی اشتراک *مطالب بیشتر درباره خسرو گلسرخی را در اینجا بخوانید. ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 رهيافت جامعه شناسان كاركرد گرا و نئوكاركردگرا به دين
در تبيين علّي امور معمولاً كاركرد به معني نقش يا اثري است كه هر پديده در زنجيرة پديدههايي به آنها مرتبط است باقي ميگذارد و در جامعه شناسي بيش از همه به 3 معني «كار، وظيفه و نقش » تأكيد ميشود . به عبارت ديگر فونكسيون عبارت از كاركردي است كه هر پديده در نظام اجتماعي دارد. اگر نيك بنگريم ميتوانيم بگوييم كه دو انگيزه متفاوت، شكل دهنده جريان گسترد كاركردگرايي در مطالعات دين پژوهي بوده است كه عبارتند از: 1- تعلق نظري دين شناسان به رهيافت كاركردگرايانه 2-ترجيح و تمايل هوشيارانه آنها در انتخاب سؤالات آسانتر كه نوعاً در اين رهيافت مطرح و پاسخ داده ميشود. (شجاعي زند: 1380 : 51) *درج شده در نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 به سيركِ سرمايه داري خوش آمديد !!
تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل ...! *درج شده در نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در دوشنبه سی ام دی 1387 رسانه هاي دولتي و "ابتذاليزه" كردن واقعيت!
در روزهاي اخير كه شاهد كشته شدن غير نظاميان ، زنان ، كودكان و انسانهاي بي دفاع غزه مي باشيم . آنچه بيش ازهمه خودنمايي مي كند وحيرت نگارنده را برانگيخته همانا تعارض "تبليغات رسانه اي " و "واكنشهاي مردمي" در ايران مي باشد . اگر جه كم نيستند انسانهاي ترقي خواهي كه قادر به درك "انسانيت " فارغ از منافع سياسي و نژادي و ديني و.. مي باشند . اما آنچه قلب هر انسان آزاده اي را به درد مي آوردحمايت پارهاي از مردم از جنايات اسرائيل است. حمايتي كه بي شك ريشه در جبهه گيري عليه حاميان داخلي و دولتي حماس دارد و نه پايه و اساس منطقي ديگر. اين همان چيزي است كه من نام آن را " ابتذاليزه كردن واقعيت "مي نامم . * درج شده در نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در جمعه بیستم دی 1387 چهره زن در ادبيات معاصر؛ لكاته يا اثيري ؟!
در تاريخ تمامي جوامع همواره نقاط عطفي وجود داشته است . در تاريخ ايران نيز انقلاب مشروطيت نقطه عطفي است كه حقوق زنان را نيز شامل مي شود .زنان در انقلاب مشروطه حضور قابل توجهي نشان دادند ودر پيشبرد جنبش سهم مهمي ايفا كردند . در واقعه رژي واعتراضات گسترده به كمبود نان وقحطي دوران ناصر الدين شاه فعالانه شركت كردند وبه شهادت تاريخ با سلاح وچادر در صف مردان جنگيدند وكشته شدند .دردوره مظفر الدين شاه در تخريب سراي بانك كه دولت روسيه تزارري بنا نهاده بود شركت كردند وآن رادرهم كوبيدند .نقش وحضور زنان در نهضت مشروطيت ايران در ادبيات نيز بازتاب وسيعي مي يابد وشاعران بسياري اعم از زنان ومردان اشعار مناسبي در اين باب سروده اند وزنان به عنوان يك پديده اجتماعي كما بيش با انقلاب مشروطه وارد حوزه ادبيات مي شوند. * درج شده در نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه و نشریه تندر ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در دوشنبه دوم دی 1387 زید=ضعیفه
با مروري برگذشته چند صدساله اين مرز وبوم ،به زندگي مادرها ومادربزرگهامان متوجه مي شويم كه به ندرت نام زني درتاريخ ثبت شده است واگرهم بوده شايد سايه مردي براوسنگيني مي كرده است . در اساطيرمان جايگاه زن كجاست ؟ درافسانه ها زن از دنده چپ مرد آفريده شده است .زن پاجوش شاخه ريواسي است كه آدم از آن پديد آمده است .زن عامل فريب انسان بوده است واو رابه خوردن گندم ورانده شدن از بهشت گرفتار كرده است . در فرهنگ عامه از زن چگونه ياد مي شود ؟ زن‹‹ضعيفه››است.‹‹ناقص الخلقه››و‹‹ناقص العقل››است،‹‹عورت››است.در حضور جمع نبايد اورابه نام خواند بهتر است به نام يكي از فرزندان خوانده شود .همچنين جايز است كه ‹‹متعلقه›› ،‹‹عيال››،‹‹بچه ها››،‹‹فلان››بنامندش . *درج شده درهفته نامه تندر - نشريه اینترنتی فرهنگ توسعه ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 فرهنگ اصطلاحات سياسي ؛ چپوليسم (Chapoulism)
«چپوليسم» كه از ريشه ي فرانسوي (Chapoulque) مشتق شده است ، عنوان حزب سياسي چپولها است . (براي آشنايي با خودِ واژه ي «چپول» به چپول کیست؟ مراجعه شود) . پيكربندي حزب چپوليسم همانند شركتهاي تجارت شبكه اي (Network Marketing) همچون گلدكوئيست ساختاري هرمي و شاخه اي دارد . بدين صورت كه ابتدا يك حزب مادرMother Party) ) وجود دارد (سرشاخه) كه پس از مدتي طبق قوانين سكتاريستي به دوياچند زير شاخه ديگر تبديل مي شود. اين پروسه همانند رشد سلولي (تقسيم سلولي) است . در اين مرحله هر حزب ازسويي از حزبي ديگر منشعب شده و ازسويي ديگر خود منشأءِ انشعاب احزاب ديگر است . در واقع هر حزب هم معلول و هم علت احزاب ديگر است (نفي در نفيِ ديالكتيكي) . * درج شده در سایت سلام دموکرات ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 نوشتن ،رفتن وخلاص شدن
محمد علي موسوي فريدني مترجم كتاب ‹‹تاريخ جلفا›› در مقاله اي كه سال 78 در روزنامه نشاط منتشر شد مي نويسد :‹‹ اصفهاني ها چند دهه پس از آنكه ملاصدرا را به كهك قم تبعيد كردند بر سردر مدرسه هاي خود نوشتند :‹‹ به لعنت خدا گرفتار آيد هركه دراين محل بفلسفد›› .بر خانواده جمال زاده پدر داستان نويسي مدرن ايران چنان سخت گرفتند واتهام ناروا زدند كه او پس از اعدام پدرش چنان گريخت كه تا مرزهاي سوييس از وحشت نياسود .جلال همايي كه عمري اصفهان را ستود درآن نزيست .محمد حقوقي عاشق اصفهان با قصيده هزار بيتي خود در درستايش آن ازهمكار فرهنگي خود اهانتي را تحمل كرد كه اصفهان را با همه گشادگي بر خود تنگ ديد وبه تهران كوچيد . محمود فرشچيان به آمريكا رفت . ضياء موحد در تهران ماند .هوشنگ گلشيري بعد از انقلاب آمد اصفهان كه بماند .در جلسه جامعه فرهنگيان در حين سخنراني ميكرو فن را يكي از همكاران خودمان از جلوي او برداشت .گلشيري به تهران رفت .اين در حالي است كه محل وقوع شازده احتجاب شاهكار مسلم ادبيات معاصر ما وبسياري از داستانهاي ديگرش اصفهان است . ›› *درج شده در هفته نامه تندر و نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در چهارشنبه بیستم آذر 1387 تضاد غير عمده يِ امروز ؛ رنج ِ عمده يِ فردا
انكارِِ توام ... 16 آذر سالروز مبارزات آزاديخواهانه وهمچنين ضد امپرياليستي يكي از آگاه ترين اقشار جامعه يعني دانشجويان است . قشري كه قرار است عنصر آگاهي درآن زمينه ساز هرحركتي باشد. «آزاديخواهانه» و «ضد امپرياليستي» چرا كه قائل شدن بريك شق ، فارغ ازشقِ ديگر افتادن به دام « توحش قرون وسطايي » يا « بربريت مدرن » را در پي دارد. « امپرياليسم » نه يك « توهم » بلكه واقعيتي تاريخي است كه نقشي تعيين كننده در رويارويي با جنبشهاي آزاديخواهانه مردمي،حداقل در يكصد سال اخير داشته است (1) ، و آنچنانكه به باور شيفتگان « نظم نوين جهاني » توهمي « دائي جان ناپلئوني» تلقي مي شود ، واقعتيتش كه پاي در تاريخ عيني جوامع دارد ، كتمان كننده اين ذهن پردازيهاي دائي جان ناپلئوني است و واقعيتي عيني را فارغ ازهرگونه تفكر مبتني بر «پارانويا» و«هيستري» به رخمان مي كشد . *درج شده در نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه و نشریه دانشجویی پوینده ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در یکشنبه دهم آذر 1387 فمينيست ؛ نحله ها، ديدگاهها
فمينيستها معمولااين نظررامي پذيرندكه تفاوت بين زن ومرد در جامعه امري ذاتي وناشي از بيولوژيهاي متفاوت آنان نيست وعموما به اين نكته واقفند كه اگر ما شاهدآنيم كه مرد درجامعه نقش فعال داشته وازموقعيت برتري برخوردار است وبالعكس زن در رابطه با عرصه هاي مختلف زندگي اجتماعي عقب تر بوده وداراي نقش تبعي است ، اين امر از خود جامعه نشأ ت گرفته وبيانگر ضعف وبيماري آن است. * درج شده دز نشریه تندر و نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در جمعه دهم آبان 1387 قمر؛يگانه بانوي آواز
‹‹خواننده عزيز،وقتي كه تو اين دردودل هاي مرا مي خواني ،من يك زن، به قول تو هنرمند ،هنرمندي كه متعلق به يك قرن بود زير خروارها خاك سرد وسياه خفته ام .ديگر از حنجره من صوتي برنمي خيزد ،طنين آواز من دلها را نمي لرزاند ،دنياي من تاريك است ،خاموش است ،اما همچنان خوشحالم كه روح من عظمت خود را ازدست نداده است وهنري كه هرگز آن رادرزندگي بنده دينارودرهم نكرده ام وبه او خيانت نورزيده ام با من است .من مرده ام اما خاطره من ،خاطره حيات هنر من هنوز نرميده است .خاطره اي كه درآن هيچگونه كينه ودشمني وگستاخي حسد وشايد هم پستي ورذالت وپول پرستي وجود ندارد .اطمينان دارم كه كسي بعد ار مرگ من ازمن بدگويي نمي كند ،زيرا من هنرم را بنده تجارت نكرده ام وهميشه آن را در راه تحقق بخشيدن به آرزوهاي ملي وميهني خودم به كار انداخته ام ،من ثروتي ندارم،هيچ چسز اما دلهاي يتيماني را دارم كه به خاطر مرگ من ازغم مالامال مي شوند ،چشمهايي رادارم كه در فقدان من اشك مي ريزند ،همان دخترها وپسرهايي كه لبخند ومهر مادر را نديده اند ،همان ها كه با پول من پرورش يافتند ،شوهر كردند،داماد شدندوحالابه جاي آنكه درفاحشه خانه ها وزندانها به سر برند آدمهاي خوشبختي هستند .وقتي من آنها را بزرگ مي كردم پاي شمع وآينه عروسي شان با تمام احساس وجودم ،با تمام شادي هاي زندگيم آواز مي خواندم وشايد هم مي رقصيدم ،آنها تنها بودند امامن تنهايي رادروجود آنها مي كشم ...›› * درج شده در نشريه تندر و نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 آلبر كامو؛ من اعتراض مي كنم ، پس هستم
آلبر كامو(Albert camus) در سال 1913 از پدري الجزايري ومادري اسپانيايي به دنيا آمد .سراسر دوران كودكيش را با اين مادر (پدر او كه كارگر تاكستان بود در جنگ جهاني اول كشته شد)در محله فقير نشين الجزايربه سر برد . خود او گفته است كه آفتاب الجراير وفقر محله بلكور چه مفهومي برايش داشت «فقر مانع اين شد كه فكر كنم زير آفتاب .آفتاب به من آموخت ،كه تاريخ همه چيز نيست ». فقر، احترام به رنج وهمدردي با بيچارگان را به او ياد داد . بنابراين دفاع كامو از انسانهاي تحت ستم ، جانانه تر ، صادقانه تر وپر شورتر است وبيشتر به دل آدم مي نشيند . سارتر هم در تما م طول عمرش از ستم ديدگان دفاع كرد وبه نفع آنان نوشت اما سخنان او كاملا انتزاعي بود وخودش اين درد را با پوست و گوشت لمس نكرده بود . كامو در دبستان،دردبيرستان ،سپس درباشگاه ورزشي دانشگاه ،ورزشكار وبازيكن برجسته فوتبال بود . در عين حال در كار مغزي هم ورزيده بود . ژان گرنيه استاد فلسفه اش كه پيوسته استاد وراهنماي او باقي ماند ،به ارزش وي پي برد واوارا به سوي تحصيلات عالي سوق داد(كامو زماني كه جايزه نوبل را دريافت كرد ، خطابه اش را به او تقديم كرد . اگر به يادداشتهايي كه از او بعدازمرگش منتشر شد مراجعه كنيم نقش گرونيه رادر شكل گيري انديشه وشخصيت كامو به وضوح ديده مي شود ) خيلي جوان بود كه شروع به نوشتن كرد . *درج شده در نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه و نشريه تندر ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 عصرِ ما ؛‹‹ ايدئولوژيِ فراموشي ›› و‹‹خود سانسوري››
مي توان كاسه اين تار شكست مي توان فرمان داد : ‹‹ هان ! اي طبل گران زين پس خاموش بمان !›› به چكاوك اما نتوان گفت: ‹‹مخوان!›› (1) ‹‹سانسور›› (Censorship) و ‹‹خودسانسوري››(Self-censorship) عمري به درازناي تاريخ بشريت دارند .ازآن روزكه هابيل قرباني خصم قابيل گشت تا همين ‹‹ اكنون›› كه نگارنده قادر به بيان تمامي آنچه مي بايست بگويد نيست اين دو مقوله بر ذهن و جسم و انديشه ‹‹ انسان ›› ، اين مغموم هميشه تاريخ سنگيني كرده و چون بختكي بر ما مستولي بوده ا ست . *درج شده در نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه ونشریه دانشجویی پویه ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در یکشنبه دهم شهریور 1387 مدرنیته و عقلاتیت
جان اسکات - برگردان:خسروصادقی بروجنی
بيشتر نظريه پردازان گذشته و معاصر اين موضوع اساسي را چنين نگريستهاند كه نظريههاي آنان به عنوان عقيدهاي كه جوامع آنان را از اشكال سنتي سازماندهي اجتماعي به سوي اشكال جديد و مدرن و برجسته درآورده است، از طرف مردمان آن جامعه قبول شده است. به جامعه شناسي به عنوان محصول مدرنيتته نگاه ميشد و همچنين به عنوان چيزي كه نميتوانست در يك نظم اجتماعي سنتي ظاهر شود. آنهايي كه خودشان تحقيق تجربي را به عهده نگرفتند، نظرات آنها را به عنوان وسيلهاي براي روشن ساختن بررسيهاي آنهايي كه چنين كردند، نگريستند.
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در پنجشنبه سوم مرداد 1387 « كوخ» دو ساله شد
«كوخ» دو ساله شد
ماهمه « كوخ نشينيم» . ما كارگران ، ما معلمان ، ما پرستاران ، ما مهندسان ، ما تكنيسين ها ، ما كشاورزان ،ما دهقانان ، ما… . مازحمتكشان . مايي كه جز نيروي كارمان توشه اي نداريم .مايي كه زندگيمان را بهر اقساط ماهانه پيش فروش مي كنيم كه شايد آينده اي بهتر در انتظارمان باشد .مايي كه اندك افزايشي در دستمزدمان تيتر يك نشريات مي شود وهمچنان از سودهاي كلان ناشي ازكار اضافي مان بي اطلاعيم . همه كوخ نشينيم ،دوزخيان روي زمينيم . ما اكثريت قاطع جهان بي عدالتي ها هستيم . ما توليد كنندگان نعم مادي و معنوي جهانيم . جهاني كه تنها كمترين بهره اش نسيبمان مي شود . جهان از بيگانه اي كه «سود» تقوايش گشته . اما آينده از آن ماست .آينده اي كه هيچ نيرويي ارزانيمان نمي كند كه آن را فرا چنگ مي گيريم. دور نيست چنان روزي.... روزي كه تنها با مبارزه و «نه» گفتن بر جيرگيهاي غير انساني «كاخ نشينان»حاصل مي شود .
وبلاگ کوخ ۲ سال پیش در چنین روزهایی تاسیس شد . در این ۲ سال فراز و فرودهای زیادی را به خود دیده است و تغییراتی را در فرم و محتوای خود داشته است .کوخ در این راه تنها نبوده و همواره از پیشنهادات و انتقادات رفقای دلسوزی بهره مند گشته است . در ۲ سالگی خود نیز از تمام دوستان درخواست ارائه پیشنهاد و انتقاد سازنده جهت بهتر شدن دارد .
لينك مرتبط : كوخ يكساله شد |+| نوشته شده توسط کوخ در یکشنبه سی ام تیر 1387 آری افشین بر انداز است !
افشين شمس قهفرخي عضوكميته هماهنگي براي ايجاد تشكل كارگري ، عضو كميته دفاع از محمود صالحي و عضو ودبير انجمن كاريكاتور اصفهان روز 5 شنبه 13 تير ماه در اليگودرز در محل كارش بازداشت شد وهم اكنون در زندان دستگرد اصفهان به سر مي برد . منزل پدري وي در اصفهان مورد بازرسي اداره اطلاعات قرار گرفت و اموال شخصي وي توقيف گرديد . اما مگر او چه دارد جز كتاب و دست نوشته ، جز رنج نامه هاي كارگران . اولین بار با دیدن مقاله ای در مورد network marketing در سایت فرهنگ توسعه با وی آشنا شدم . بعد از آن از تجربه شخصی اش برایم گفت . از چکمه بوسان نظام سرمایه که قصد فریبش را داشتند وهمچون همیشه با اراده ای راسخ رسوایشان کرده بود . افشین با انکه درس خوانده است و مهندس عمران مي باشد اما همچون بسياري تحصيلاتش او را برج عاج نشين نكرده است .
* درج شده در نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در سه شنبه هجدهم تیر 1387 « چپول » كيست ؟
چپولها يك چند درجه اي از «چپها» چپ ترند وازاين رو مي توان آنان را «اولترا چپ» ناميد . چپولها امكان انقلاب كمونيستي – ونه حتي سوسياليستي- را همين امروز محقق مي دانند و معتقدند پتانسيلي كه امروز كمونيسم در جامعه دارد، بي سابقه است و انديشه كمونيسم با سرعت نور تمام قله هاي افتخار را درحال درنورديدن است .چپولها معتقدند طبقه كارگر در منتهاي آگاهي طبقاتي حزب پيشگام خود را پيدا كرده است و كارگران هفت تپه وهر كارگاه و كارخانه ديگر كه اعتصاب مي كنند نه براي افزايش حقوق كه تنها براي برپايي يك جامعه بي طبقه كمونيستي به رهبري چپولها چنين مي كنند .* درج شده در سایت سلام دموکرات ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 بامداد ما را غروب نیست ...!
۲۱ آذر : میلاد بامداد ‹‹ زندگي اتفاق است اما مرگ يك واقعيت، و قاطعيتاش در تمام عمر با ماست و اين ماييم كه نبايد به مرگ فكر كنيم و بدانيم كه بايد در جاي ديگر ماندگار شويم و آن جا «انسانيت » است.›› تاريخ هر سرزميني چهره هاي گوناگوني به خود مي بيند. گاه ماندگارند وگاه فراموش.گاه چون ستاره اي كورسوي اميدي و آنگاه خاموشي ابدي و گاه خورشيدي پيوسته تابان . گاه مجيزگوي قدرت بودند و ‹‹ وسوسه بودن ›› را لبيك گويان ‹‹ آري ›› گفتند و گاه ‹‹ دندان خشم بر جگر سوخته ›› بستند و رفتند و چون سنگنوشته اي بر قلوب اعصار جاودان گشتند . بامداد از اينان بود . ايناني كه قائل به پسوند وپيشوندي بر ‹‹ انسان ›› نيستند ونبودند : ‹‹ انسان مومن ›› ، ‹‹ انسان كافر›› ، ‹‹ انسان سياه ›› ،‹‹ انسان سفيد ›› . و ‹‹ انسان ›› رادر كليت انسانيش و در تجلي ‹‹ انسانيتش ›› ارج مي نهادند ، چرا كه باور به جاودانگي در ‹‹انسانيت اش ›› داشتند ونه چيز ديگر …. به راستي كه بود بامداد ؟ ستاره اي كه ديگر دراين پهنه خاكي مانندي ندارد؟
*درج شده در نشریه دانشجویی آزاد و نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در یکشنبه هجدهم آذر 1386 عاشق ترين زندگان
تقديم به شهداي راه آزادي ؛ پوينده ومختاري
درخلوت روشن با تو گريسته ام براي خاطر زندگان ودرگورستان تاريك با تو خوانده ام زيباترين سرودها را زيراكه مردگان اين سال عاشق ترين زندگان بوده اند (احمد شاملو) سيمون دوبوار می گويد:‹‹نام نويسنده برازنده كسي است كه مسئول باشد .مسئول دربرابر خود ودربرابر همه دل واپسي هايي كه دراين جهان رنجور وجود دارد .›› وپوينده ومختاري به راستي چنين بودند كه اگر نبودند چه بسا كه امروز درميان ما بودند.همان گونه نوشتند كه ‹‹بايد›› مي نوشتند .بدان سان كه نزار قباني ميگويد:
* درج شده در نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در پنجشنبه یکم آذر 1386 ساعدی : گوهر داستان و نمایش ایران
غلامحسين ساعدي (گوهرمراد)در سال 1314 در تبريز به دنياآمد ،در خانواده اي كارمند وبه قول خودش اندكي بد حال .سال كودكي ونوجواني او همراه بود با اوج وفرودهاي جنبش فرقه دموكرات آذربايجان .چه سالهايي كه در دبستان مشغول تحصيل بود وروس ها را مقدر بر سرنوشت مردم مي ديد وچه روزهايي كه پيشه وري در اوج قدرت ميان مردم در رفت وآمد بود وفرقه تحت حمايت همسايه شمالي خيابان آسفالت مي كرد وبناي مدرسه ودانشگاه را مي گذاشت .ساعدي نوشتن را ابتدا به صورت گزارش وتفسير در هنگامه نوجواني آغاز مي كند وبا نشريات فرياد، صعود،جوانان آذربايجان كه از طرف باقيمانده فرقه به صورت مخفي چاپ مي شود همكاري مي كند واولين بار در ارتباط با همين نوشته ها به زندان مي افتد .
* درج شده در نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه - هفته نامه تندر ونشريه دانشجويي يار دبستاني .
ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 مکتب تضاد(دیالکتیک):ازپیدایش تا مارکس (قسمت چهارم . پایانی)
تضاد طبقاتي در انديشه ماركس با اشاره به جملات ابتدايي در مانيفست كه در ابتداي اين بخش آورده شد و همچنين اصل اول ديالکتيك (وحدت و نبرد متضادها) خصوصيت تاريخ بشري نبرد گروههاي بشري است كه ما آنها را طبقات اجتماعي مي ناميم: از يك سو تخاصم ستمگران و ستمديدگان و از سوي ديگر گرايش به سمت ايجاد تنها دو جبهه در دو قطب متضاد. ماركس همچنين در ‹‹مانفيست›› به بيان تضادهاي جامعه سرمايه داري مي پردازد و صورتی از تناقضات مشخص كننده جامعه سرمايه داري در ‹‹«مانيفست›› به چشم مي خورند. صورت نخست، صورت تناقض نيروهاي توليدي با روابط توليدي است.بورژوازي دائماً وسايل توليد قويتري ايجاد مي كند. اما روابط توليدي يعني ظاهراً هم روابط مالكيت و هم نحوه توزيع درآمدها، به همان آهنگ نيروهاي توليدي دگرگون نمي شوند.(تضاد نيروهاي توليدي با روابط توليدي) نظام سرمايه داري قادر است كه بيش از پيش بر ميزان توليد بيفزايد. لكن به رغم اين افزايش ثروتها، فقر همچنان نصيب بخش اعظم جامعه است.
*درج شده در نشريه اينترنتي فرهنگ توسعه ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در یکشنبه سیزدهم آبان 1386 مکتب تضاد (دیالکتیک) : از پیدایش تا مارکس (قسمت سوم)
«تاريخ تمام جوامع تا كنون موجود، تاريخ مبارزات طبقاتي بوده است كه آزاده و برده پاترسين و پليبن، ارباب و سرف، استاد كارگاه و پيشرو روزمزد، در يك كلام، ستمگر و ستم ديده با يكديگر ستيزي دائمي داشته و به بيكاري بي وقفه، گاه نهان و گاه آشكار ، دست يا زده اند، پيكاري كه هر بار به نوسازي انقلابي كل جامعه يا به نابودي توأمان طبقات در حال پيكار انجاميده است.›› به نظر ماركس، جامعه از توازن متغير نيروهاي متضاد ساخته مي شود و بر اثر تنش ها و كشمكش هاي اين نيروها، دگرگوني اجتماعي پديد مي آيد. بينش ماركس مبتي بر يك موضع تكاملي بود. به نظر او، نه رشد آرام، بلكه نبرد، موتور پيشرفت است.
*درج شده درنشره اينترنتي فرهنگ توسعه ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در پنجشنبه دهم آبان 1386 مکتب تضاد (دیالکتیک) : از پیدایش تا مارکس (قسمت دوم)
ديالکتيك هگل: ديالکتيك زماني كه به آن از منظري وسيع بنگريم، وجهي از استدلال و همچنين روشي براي تحليل است با چنين سرشتي، ديالکتيك اگر چه به قدمت تمدن انساني عمر دارد، مع الوصف باهگل و فلسفه ي اوست كه صلابت منطقي و روشي خود را باز مي يابد و از آن طريق به منابه ي سنگ بناي فلسفه، ماركسيسي به خدمت گرفته مي شود. مفهوم ديالکتيكی هگل فقط در حد ايده ها و افكار مطرح است و به همين دليل ديالکتيك او جنبه ي ايده آليستي داشته و شرايط عيني حيات اجتماعي انسان را در بر نمي گيرد. وجه استدلال ديالکتيك هگلي نقطه ي غريمت خود را از اين فرض متافيزيكي آغاز مي كند كه هر چيزي در جهان در تغيير مستمر است و در نتيجه هر چيزي در عين حال هم ‹‹خود›› و هم ‹‹غير خود›› است. بنابراين زماني كه هر كسي پديده اي را به منظور احراز دانش كامل نسبت به آن مورد رسيدگي قرار مي دهد ملزم است تا آن پديده را در تماميش ، يعني به عنوان جزيي از كل و در روند گشادگي اش از وضعي به وضع جز خود مورد مطالعه قرار دهد. به اين اعتبار ديالکتيك گراي هگلي بر اين باور است كه مناقشه و تضاد ذاتي جهان است و تغيير در يك پديده نتيجه ي مناقشه و ستيز بين اجزا جداگانه آن پديده است.
* درج شده در نشريه اينترنتي فرهنگ توسعه ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در یکشنبه ششم آبان 1386 مکتب تضاد (دیالکتیک) : از پیدایش تا مارکس (قسمت اول)
مقدمه – مكتب تضاد (ديالکتيك) چه مي گويد؟ مكتب تضاد در جامعه شناسي كه بر اساس ديالكتيك پايه نهاده شده است يكي از مكاتبي است كه بحثهاي عمده اي را در جامعه شناسي به خود اختصاص داده است. اساس شكل گيري اين مكتب در دوران معاصر در تقابل و نقد بر مكتب فونكسيوناليسم يا كاركرد گرايي شكل گرفته است. اصحاب اين مكتب كه محوري ترين آنان ماركس مي باشد ، وارثان فكري فيلسوفان يونان باستان وهگل هستند. بر خلاف جامعه شناسان فونكسيونال كه اساس جامعه را بر تعادل و همزيستي ووفاق اجزاي جامعه مي دانند،اين جامعه شناسان گستره جامعه را ميدان تضادها و مبارزات طبقاتي مي پندارند و از مفاهيمي چون تحليل تاريخي پديده ها، بي عدالتي در توزيع امكانات و ايجاد تغييرات اساسي همچون انقلاب سخن مي رانند.
*درج شده در نشريه اينترنتي فرهنگ توسعه ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در پنجشنبه سوم آبان 1386 «شهروند» و تخریب شخصیت چه گوارا...!
هفته نامه شهروند (روزنامه شرق سابق) به سردبیری محمد قوچانی درآخرین شماره خود (یکشنبه ۱۵ مهر) به بهانه دعوت از فرزندان چه گوارا توسط بسیج دانشگاه تهران برای شرکت در همایش « چه مثل چمران» اقدام به چاپ ویژه نامه ای برای وی کرده است. دراین ویژه نامه سرتاسر دروغ - تهمت وتحریف تاریخ صاحبنظران مختلف که اکثرا از اصلاح طلبان حکومتی می باشند دراظهار نظراتی که در پاره ای از موارد از نا آگاهی آنان از تاریخ تحولات جهانی حکایت دارد نعل وارونه زده و به تخریب چهره «چه» می پردازند . از جمله «غلامحسین کرباسچی» در اظهار نظری بی شرمانه «چه گوارا» را درکنار «بن لادن» قرار داده وفرقی میان آنان نمی بیند!. قیاسی مع الفارق تر از قیاس «چه» و«چمران» .در جواب ایشان تنها مقایسه نظرات این دو پیرامون «حقوق زنان » قابل بررسی است :« تو خود بخوان حدیث مفصل ازاین مجمل» . *درج شده درنشريه اينترنتي فرهنگ توسعه در همين رابطه بخوانيد: وقتي چه گوارا به بسيج تودهني مي زند (گزارش مراسم دانشگاه تهران) ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در سه شنبه هفدهم مهر 1386 آرشیو مقالات کوخ در نشریه فرهنگ توسعه
برای مشاهده آرشیو مقالات کوخ در نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه ازلینک زیر دیدن کنید :
|+| نوشته شده توسط کوخ در سه شنبه بیستم شهریور 1386 ویژه صمد بهرنگی : 9 شهریور ؛ جاودانگی صمد
صمد ؛ عاشيق ميلت
خاموشي اش فرياد شد سكوت دريا را به هم زد و طوفانها بر انگيخت ‹‹شهري است كه ويران مي شود ،نه فرونشستن بامي .باغي است كه تاراج مي شود ،نه پرپر شدن گلي .چلچراغي است كه در هم مي شكند ،نه فرومردن شمعي وسنگري است كه تسليم ميشود ،نه از پا در آمدن مبارزي ! صمد چهره حيرت انگيز تعهد بود .تعهدي كه به حق مي بايد با مضاف غول وهيولا توصيف شود : ‹‹غول تعهد!›› ،‹‹هيولاي تعهد! ›› چرا كه هيچ چيز در هيچ دور وزمانه اي همچون ‹‹تعهد روشنفكران وهنرمندان جامعه ›› خوف انگيز وآسايش بر هم زن وخانه خراب كن كژي ها وكاستي ها نيست . چرا كه تعهد اژدهايي است كه گرانبها ترين گنج عالم را پاس مي دارد :گنجي كه نامش آزادي وحق حيات ملتها است . واين ازدهاي پاسدار ،مي بايد از دسترس مرگ دور بماند تا آن گنج عظيم را از دسترس تاراجيان دور بدارد .مي بايد اژدهايي باشد بي مرگ وبي آشتي .وبدين سبب مي بايد هزار سرداشته باشد ويك سودا .اما اگر يك سرش باشد وهزار سودا ،چون مرگ بر او بتازد ،گنج بي پاسدار مي ماند . صمد سري از اين هيولا بود . وكاش .... كاش اين هيولا ،ازآن گونه سر ،هزار مي داشت ؛ هزاران مي داشت !››(احمد شاملو)... ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در سه شنبه ششم شهریور 1386 كوخ ...
«كوخ» يكساله شد
امرداد ماه مصادف است است با يك سالگي وبلاگ‹‹ كوخ ››. يك سال پيش درهمين ايام بود كه تصميم به ايجاد وبلاگي نمودم كه ضمن بيان نظرات و درج نوشته هايم ، خود را دركنار جنبش اجتماعي عظيمي که درلایه های زیرین اجتماع( دانشجویان - کارگران - زنان - معلمان و...) در حال تكوين بوده وهر روز شكل جديد ورو به رشدي به خود مي گيرد، ببینم. دراين راه تنها نبودم وهمواره بوده اند بزرگاني كه فارغ از جايگاه سترگي كه در اين جنبش دارند فروتنانه دست دردست كوخ نهادند و مشوقش شدند .به راستي ارشادهاي اين بزرگان در هر چه پربارشدن كوخ ياري رسانم بود كه ازآن ميان مي توان به عزيراني چون دكتر مرتضي محيط – محمد حسيبي – دكتر احمد سيف - دوستان عزيزي در وبلاگ سلام سوسياليسم و به ويژه هادي پاكزاد و نشريه فرهنگ توسعه نام برد .
(درادامه مطلب نظرات گوناگون پیرامون کوخ را بخوانید) ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در یکشنبه هفتم مرداد 1386 سي تير ؛ فرياد يك ملت
در گوشه اي از گورستان ابن بابويه ،در شهر ري ،برروي مصطبه اي كه نيم متر ازسطح زمين بلند تر است ، بيست وچهار گور سنگ ،همه به يك شكل ويكسان دردورديف پهلوي هم آرميده اند . بر روي هر يك از اين گور سنگ ها مي خوانيد ‹‹ شهيد راه وطن ..... تاريخ شهادت ۳۰ تير۱۳۳۱ ›› اينجا آرامگه شهداي ‹‹قيام ملي 30 تير›› است ،روزي كه مردم در سراسر ايران با مشت وفرياد خود ،با چوب و سنگ به پيكار با تانك ومسلسل وسرنيزه برخاستند ،وپيروزشدند . البته حتي در تهران كشته خيلي بيش از اينها بود .اين چندتن را به گونه اي نمادين در اينجا وبدين گونه به خاك سپردند تا نشانه ويادبود جانها وخون هايي باشد كه ملت ما درراه استقلال وآزادي خود ودرنبرد عليه استعمارواستبداد نثار كرده اند . در اين روز مردم يك صدا فرياد ميزدند :‹‹از جان خود گذشتيم ،با خون خود نوشتيم ، يامرگ يا مصدق ! ››
*درج شده درهفته نامه تندر - نشريه اينترنتي فرهنگ توسعه ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 آگهي ، آگاهي نيست !!
روزنامه نگاران نيز همچون ديگرکسان که دغدغه ای جز روشنگری و‹‹عرق ريزی روح››(۱) ندارند کمتر زندگی بی دغدغه ای را تجربه کرده اند . ۹۱ درصد روزنامه نگاران در محيط كار خود دچار فشار رواني هستند.71 درصد روزنامه نگاران به دليل استرس شغلي با همسر خود دچار اختلاف شده اند . ۱۰۰ درصد روزنامه نگاران فاقد احساس امنيت شغلي هستند و ۶۹ درصد آنان حداقل يكبار تصميم به ترك اين شغل گرفته اند . ۶۶ درصد روزنامه نگاران داراي يكي از عارضه هاي پرخاشگري ، بيخوابي ، افسردگي ، خواب آلودگي ، شتابزدگي در انجام امور و فراموشي هستند(۲).وبر اساس مطالعات سازمان بينالمللي كار ، روزنامهنگاري يكي از ۱۰ شغل پرخطر به شمار ميآيد. حرفه ای که آنچه همواره درآن درج است بيم جان است , نه عافيت طلبی وشکوه تاج سلطانی . *چاپ شده درمجله توتم (ویژه نامه انجمن صنفی روزنامه نگاران اصفهان) و نشريه اينترنتي فرهنگ توسعه ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در شنبه بیست و سوم تیر 1386 چرامينويسم؟
در جهاني كه شكاف شمال وجنوب (ثروت وفقر) هرروز گسترده تر مي شود چرامينويسم؟. در جهاني كه روزنامه نگارش امپرياليسم را تنها‹‹ قدرت متراكم ليبرالي›› مي داند كه اسلحه بر نمي دارد بلكه ارزشهايش راباكتاب وسينما وتلويزيون تبليغ مي كند(۱)درجهاني كه ميليتاريسم وجنگ وجنايت وكودتا ابزار فرهنگي(كتاب وسينما وتلويزيون) تلقي مي شود به راستي چه نيازي به‹‹ نوشتن ›› است ؟
*درج شده در نشريه اينترنتي فزهنگ توسعه ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 من ازيادت نمي كاهم
۲۹ اردیبهشت : زادروز قهرمان ملی ایران دکتر محمدمصدق
سعديا مرد نكونام نميرد هرگز مرده آنست كه نامش به نكويي نبرند يادم مي ياد هفت ، هشت ساله كه بودم هميشه يه كتاب توي قفسه كتاباي بابام ذهنمو به خودش مشغول ميكرد .كتابو مامان برا تولد بابا خريده بود :شايد بهتريت هديه اي بودكه مي تونست به اون بده.عكس رو جلدش پيرمرد قوز كرده اي بود تكيه داده به عصايي .بزرگتر كه شدم فهميدم كتاب ،كتاب خاطرات مصدقه واون عكس ،عكس مصدقه كه تو احمدآباد گرفته واون قوز ،نه قوز پيري ، كه بار ملتي است كه روي دوشش سنگيني كرده .
* چاپ شده در هفته نامه تندر نشريه اينترنتي فرهنگ توسعه
در ادامه مطلب نقد دكتر احمد سيف بر اين مقاله رابخوانید ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 فردوسي ؛ ستايشگر داد در برابر بيداد
۲۵ ارديبهشت ؛ روز بزرگداشت فردوسي فردوسي تنها يكي از شعراي بزرگ زبان فارسي نيست ، پر نفوذ ترين شاعر زبان فارسي تا پنجاه سال اخير است . شاعري است كه زبان فارسي را از يك زبان در حال احتضار در برابر زبان عربي نجات داد وموقعيت آن را به عنوان زبان ملي ومشترك همه ما ايرانيان تثبيت كرد . بدينسان او نماينده قوميت وفرهنگ ايراني در برابر فرهنگهاي متهاجم است . شاعران پيش از او و معاصر او البته همه استعداد خود را به زبان فارسي پيشكش كرده بودند ، اما زبان فارسي براي ماندن وباليدن – آن هم در دورهاي كه زبان عربي ريشه كرده بود وتركان مهاجم به تبعيت از خلفاي عرب (عباسيان) قدرت مسلط بودند - به اثري سترگ نيازمند يود تا فرهنگ ايراني را روي پاي خود استوار نگهدارد. *درج شده درنشریه اینترنتی فرهنگ توسعه ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 کاگران جهان متحد شوید: سپيده باز دميد ، اول ماه مه است.
مادامي كه مبارزه كارگران بر ضد سرمايه داري ادامه دارد ، مادامي كه همه مطالبات كارگران بر آورده نشده است وزحمت كشان جهان از يوغ بردگي رها نشده اند ، اول ما ه مه نمايش سالا نه اي از اين خواست ومطالبات خواهد بود وهنگامي كه روزهاي بهتري فرا رسد و آن هنگام كه طبقه كارگر در سر تاسر جهان از قيد ستم وخودكامگي رها وسرنوشت خود را به دست گيرد آن وقت نيز بشريت اول ماه مه را به ياد وخاطره واحترام به مبارزات سخت وفرساينده وبسياري دردها و رنجها ي زحمتكشان جشن خواهد گرفت.
*درج شده در نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 انسان تک ساحتی
يكي ار راهكارهاي جهان سرمايه داري براي عقيم كردن انديشه ي انسان ،تبليغ شعار‹‹ تخصص گرايي ››است . آن ها مي گويند :درزمان ما نمي توان ونبايد ،به جزتخصص خود ،به زمينه هاي ديگر پرداخت .هركاري رابايد به عهده متخصص آن گذاشت :شاعربه شعرش بپردازد ،مهندس مواظب پيچ هاي كارخانه يا گچ وآجر ساختمان باشد ،معلم تنها به روش معلمي خودش بپردازد ،نقاش سرش رااز روي بوم خود برندارد و.... جهان سرمايه داري منتظر دو نتيجه است : اول اين كه مطمئن باشد ،كارگر وكارمند ومهندسي كه نيروي بدني ياذهني خود را دراختيار اوگذاشته است ،به جز محصولي كه مورد نظر كارفرماست ،به چيزديگري نمي انديشد ،و،درنتيجه به سود روز افزون صاحب كار لطمه اي وارد نمي آيد .دوم مي خواهد به اين ترتيب ،همه سرها را پايين ببيند .به مردم چه مربوط است كه سودهاي كلان محصول زحمت آنها به جيب چه كسي مي رود . *درج شده در نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در جمعه سوم فروردین 1386 نوروزتان پیروز
-نگاهي كوتاه به گذشته ها جشن نوروز از مراسم بسيار قديمي ايرانيان است . اين رسم كهن ايراني آن قدر درتاريخ پيش مي رودكه به افسانه ها واسطوره ها مي پيوندد وقدمتي پيدا مي كند در حد خود تاريخ پيدايي ملت ايران ،ايرانيان شرقي به ويژه از وقتي كه وارد مرحله ده نشيني وكشاورزي شدند، در ميان مراسم جشن ها ونيايش ها به فراگرد تغيير فصول توجه خاصي نشان دادند ازآن جمله جشن هاي پاييزي يا مهرگان (ميتراكانه)وجشن هاي بهاري وتجديد حيات كشتزارها يعني نوروز بوده است.در ‹‹اوستا›› از نوروز نامي نيست ولي در ميان متون ديني قديمي ترين منبع موجود كتاب‹‹بندهشن››است كه به جشن ‹‹نوروز›› اشاره اي شده است .
*چاپ شده در نشریه دانشجویی شهریار - هفته نامه تندر ونشریه اینترنتی فرهنگ توسعه . ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 این سرزمین مال ماست
«هرگزبه فكرتان رسيده است كه اين سرزمين مال ماست » . سوالي كه فكر كردن ملتي به آن است كه دژخيم را وامي دارد تا تبر راسلاحي سازد براي قطع دستاني كه سيم گيتاررا به لرزش در مي آورد تاازدردهاي خلقش بگويد . اما همو است كه دستان بريده خود كه سند آزادگي خويش ورسوايي دشمن است را به بالاي سر مي برد وزير باراني از خون ،خون رفقا وهمرزمانش از غرب وشرق گيتي فريادش را بار ديگر بر بلنداي جهان سر مي دهد تا جهانيان نيز مهر تاييدي بر او زده باشند وجاودانگي خود را به اثبات رساند . او فرياد بر آورد: «ملتي يك دل ويك صدا هرگز شكست نخواهند خورد » . ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در جمعه سوم شهریور 1385 بایدمی مردند!
دلم ازمرگ بيزاراست كه مرگ اهرمن خو آدميخوار است ولي،آندم كه زاندوهان روان زندگي تاراست ولي آندم كه نيكي وبدي را گاه پيكار است فرورفتن به كام مرگ شيرين است همان بايسته آزادگي اين است . ‹‹منظومه آرش،سياوش كسرايي›› كردند . *درج شده دز نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه -چاپ شده درماهنامه دانشجویی یاردبستانی-نشريه دانشجويي اشتراك ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در دوشنبه سی ام مرداد 1385 تنها صداست که می ماند
2مليون نفر معتاد دركشور وجوددارد . يك مليون ودوست هزار زن خياباني درايران وجوددارد. سالانه 20 هزار نفر درتهران اقدام به خودكشي مي كنند. سن فحشا به 14سال كاهش يافته است. 16درصدجوانان و40درصدزنان افسرده هستند . 45 درصدجمعيت ايران ازفقرنسبي و15درصدازفقر مطلق رنج مي برند.. 25درصدجمعيت كشورقادربه تأمين غذاي كافي نيست . تعداد اساتيدكل دانشگاههاي ايران 1500نفراست درحالي كه ايرانياني كه درخارج كشور كرسي استادي دارند چهارهزارنفراست. سالانه بيش از 150 هزارنفرتحصيلكرده از كشور خارج مي شوند *چاپ شده درهفته نامه تندر . ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در دوشنبه سی ام مرداد 1385 روزنامه نگاری وبیم جان
‹‹روزنامه نگاري ،خبرنگاري›› و ‹‹امنيت شغلي، آسايش ›› اينها واژگاني هستند كه به جرأت مي توان گفت هيچ كجاي گيتي وهيچ زماني آشتي پذير نبوده اند بلكه همواره در تعارض يكديگر بوده اند . روزنامه نگاران راستين همواره وجدان بيدار اجتماع خويش بوده اند كه باآشكار كردن پليدي ها درمبارزه با آنها كوشا بوده اند وجامعه نويني را نويد داده اند .انتقادازوضع موجود براي فرجامي موعود. ‹‹راستين›› چرا كه بوده اند كساني كه تحت همين عنوان (روزنامه نگار) زينت المجالس شدند .گاه صاحب مقام وموقع وگاه وكيل وسناتور . *چاپ شده در نشریه زمزمه ویژه انجمن صنفی روزنامه نگاران اصفهان و نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه وماهنامه چیستا با عنوان (جان بر سر قلم). ادامه مطلب |+| نوشته شده توسط کوخ در دوشنبه سی ام مرداد 1385 مغز جوان
ضحاك:هرروزدو جوان كشته شوند ومغز سرشان مرهم سردوشيهاي من شود . مغز جوان دشمن سردوشي ظالم است ؛براي حفظ سردوشي ها بايد مغزهاي جوان رانابود كرد مغزجوان طالب آزادي وعدالت است ؛براي محوآزادي واجراي ظلم بايد مغز جوان پراكنده ومتلاشي شود ؛مغز جوان مركز بروز افكار واحساسات انساني است.براي اجراي اصول بربريت وتوحش بايد مغز جوان معدوم گردد .مغز جوان شخصيت وشرافت دارد ،عقل ومنطق دارد .وجدان واستقلال دارد ،مغز جوان دشمن زورونيرنگ است، مغز جوان در مقابل ظلم وقساوت طغيان مي كند ،او طوفان انقلاب به وجود مي آورد. *چاپ شده درماهنامه دانشجویی شهریار ونشریه اینترنتی فرهنگ توسعه |+| نوشته شده توسط کوخ در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 |
پیوندهای انگلیسی
Information Clearing House
World Socialist Web Site If Americans Knew Counter Currents New Left Review Common Dreams Democracy Now! Opendemocracy Global Research Monthly Review Counterpunch Google News Payvand Antiwar MRzine Znet آمار
لوگوي نشريات
|



مهر نخستين ايزد مينوي است كه پيش از دميدن ‹‹خورشيد جاودانه تيز اسب›› آراسته به زيورهاي زرين از فراز كوه زيباي البرز ،جايي كه اهورامزدا آرامگه او را بر فراز آن برپا كرده است سر بر مي آورد وازآنجا بر همه خانمانها از شش سو مي نگرد وپس از فرو شدن خورشيد به فراخناي زمين پا مي نهد وهر دو سوي اين سرزمين پهناور گو ي سان دور كرانه دور كرانه را پيموده وآنچه را در ميان زمين وآسمان است مي نگرد .
مقالهي حاضر، ملاحظات و رويكردي است جامعه شناسانه -روان شناسانه نسبت به رفتار خاص انسان در يك نظم اجتماعي- سياسي تجربه ي شدهي بشري. اين نظم ويژه كه در تاريخ تجارب بشري مورد توجه قرار گرفته و نتايج ، پيامدها و تلخي دهشت بار آن موجبات نابودي مليونهاانسان بيگناه گرديده است، علي رغم اشكال ظاهري وتفاوت از قبيل استالینیسم ، فاشيسم، نازيسم
تاريخچه از خود بيگانگي
کتاب «اخلاق پروتستانی وروح سرمايهداري»، بیشک مهمترین اثر وبر در حوزهی جامعه شناسی و اقتصاد سیاسی است و به رغم انتقاداتی که به آن شده همچنان یکی از بزرگترین کتابها در زمینهی اندیشهی اجتماعی عصر ماست. خلاقیت جسورانهی وبر در صورتبندی فرضیهی اصلی و دقت و پرسشگری او در رجوع به ماخذ بینظیر است.
(بررسي تبعيض جنسيتي در كتابهاي فارسي دبستان)
"گريگوري سامسا" شخصيت رمان مسخ اثر فراتس كافكا در اولين خط رمان وقتي از خواب بيدار ميشه و ميبينه كه تبديل به سوسك شده اصلا به وجود خودش فكر نميكنه . به اين فكر نميكنه كه "انسان" بودنِ خود را ازدست داده و با اون ديگه مثل يه سوسك رفتار مي شه نه انسان .به اين فكر ميكنه كه اداره اش دير شده و ديگه نمي تونه صبحو نه اش رو بخوره و روزنامه صبحا بخونه و سوار مترو بشه بره سر كار . هشت ساعت كار كنه سوارمترو بشه بياد خونه وحلقه تكرارو تكرار كنه : تكرار ،تكرار،تكرار....... 

«جواني در باغ وحش مشهد به قفس شير نزديك مي شود ، شير گرسنه وي را گرفته و از ميان ميله هاي قفس سعي دركشيدن او به داخل قفس دارد . در سمتي ديگر افرادي فردگرفتار و بيهوش شده از ترس راگرفته و در برابر اين تلاش شير مقاومت مي كنند . در بهبوحه اين تلاش انساني نگهبان سيرك با اسلحه اي كمري در دست و با بي سيم در دست ديگر نظاره گر اين صحنه تكان دهنده بود و با بي سيم در حال ارتباط برقرار كردن با مقامات با لاتر و كسب اجازه براي شليك كردن به شير بود ....در نهايت دستوري صادر شد ، تيري شليك و حيواني كشته شد ! »(1)

چپوليسم (Chapoulism) :
عدويِ تو نيستم من ،
دررابطه با تعريف فمينيست(FEMINIST) تا آنجا كه اين مسئله به خود فمينيست ها مربوط مي شود ، جالب است بدانيم كه آنها تعريف واحدي از اين عنوان ندارندوبه عبارت ديگر در تعريف فمينست متفق القول نيستند .در اين مكتب گروهها ي متفاوتي وجود دارد كه در حاليكه هر يك خود را فمينيست مي خوانند از جهات بسياري متمايز از يكديگرند اين واقعيت باعث شده است كه تعريف يك گروه از فمينيست مورد قبول گروه ديگر واقع نشده ولذا روي تعريف معيني توافق وجود نداشته باشد . در هر حال اين امر مسلمي است كه فمينيست با نگرش به جهان از زاويه زن ومنافع خاص او شناخته مي شود . براي فمينيست ،زن مركز واصل مي باشد . از اين رو با اعلام اينكه زنها تحت انقياد مردها قرار دارندكوشش درراه رهايي آنان از اين انقياد را وظيفه خود مي دانند .

مي توان رشته اين چنگ گسست


دیالکتیک مارکس : مارکس و مکتب تضاد




چرامينويسم؟ 

