تبليغاتX
کوخ
 معرکه 90

  محمدرضا جعفری

نظرسنجی از طریق پیام كوتاه در برنامه 90 برای «دریافت و سنجیدن نظرهای بینندگان گرامی» طراحی شده است. 90 با بزرگواری این مجال را فراهم آورده است كه ما از یك مخاطب منفعل به یك بیننده فعال تبدیل شویم، بیننده‌ای كه در ارائه و جهت‌گیری برنامه و موضوع مورد بحث نقشی ایفا خواهد كرد. اما فریب این نقشه همین‌جا آشكار می‌شود. جایی كه قرار است كه ما «نقش» یك مخاطب فعال را بازی كنیم نه اینكه واقعا فعال باشیم. برنامه 90 با سپردن این نقش به ما، خود را به میان ما می‌آورد و با ما یكی می‌كند.  

این برنامه ماست كه پخش می‌شود نه برنامه كس دیگر و درست به‌ همین ‌دلیل، سخن از زبان ما می‌گوید، یعنی آنچه ما می‌خواهیم و حرف‌هایی كه زده می‌شود، حرف‌های غیر نیست بلكه قصد و نیت ما در آن نهفته است. 90 با این ترفند خود را مردمی می‌كند و دیگری‌بودن‌اش را پنهان می‌سازد. او می‌خواهد یكی از ما به حساب بیاید تا آنچه می‌گوید حرف ما باشد، درست حرف ما. این روش سعی می‌كند فاصله‌ای كه بین 90 و اصولا بین تلویزیون و مردم است را نه اینكه پر كند بلكه بپوشاند. 

این نظرسنجی به مردم حالی می‌كند كه 90 نه برای آنها كه اصولا مال آنهاست، تصویری از قصد و نیت و خواسته‌های‌شان. 90 برای مردم و با مردم پخش می‌شود تا آینه انتظارات‌شان از فوتبال باشد. 90 از این طریق رابطه خود با ساختار فوتبال ایران را می‌پوشاند. با این ترفند، 90 دیگر بخشی از روابط فوتبال ایران نیست بلكه زبان مردم است. 90 نقش خود در رونق‌بخشیدن به فوتبال رو به‌ افول را منكر می‌شود، بازاری گرم برای آن تهیه می‌بیند، به ضرب جاروجنجال و تبلیغ، آن را در مركز توجهات قرار می‌دهد و چنان وانمود می‌كند كه فوتبال مهم‌ترین بحث این روزهای ماست. 

 90 توجهات را به سمتی منحرف می‌كند كه در مركز آن، «هند»بودن و نبودن قرار دارد. 90 ستاره می‌سازد، خودش خراب می‌كند و با تكرار این روش، خود را تازه نگه می‌دارد. كارش ستاره‌سازی است با رنگ و لعاب و روغن، و با افشای سویه‌ای منفی از این ستارگان رنگی، باز جلب توجه می‌كند. جنبه‌های به‌ظاهر نقادانه 90 در راستای كسب وجهه‌ای است كه برای موجه جلوه دادن خود و به‌ دنبال آن، اثرگذاری در جمع مخاطبان بدان نیازمند است.  

انتقادات در نود، هیچ‌گاه به‌شكل ریشه‌ای دنبال نمی‌شود و همیشه پا در هوا باقی می‌ماند. 90 امكان نقد ریشه‌ای و ابزار مادی تحقق نقد خود را ندارد، چون بخشی از ساختار ورزش به‌طور عام و فوتبال به‌طور خاص است. انتقادات به‌ظاهر محكم و تند مجری آن از مدیران و مربیان و بازیكنان خاطی هیچ‌گاه به تاثیری عینی ختم نشده است. همه با همان روال سابق به كار خود ادامه می‌دهند و با حضور در برابر انتقادات سطحی 90 در دید قرار گرفته و حتی معروف‌تر می‌شوند. به راحتی می‌شود دروغ گفت، حقی را پایمال كرد، با سوء‌مدیریت مشكلی ایجاد كرد، آنگاه در برابر همان دوربینی كه خطا و اشتباهات را ثبت كرده و نشان داده است، توجیه‌وار از كنار مسئله به راحتی گذشت.

90 موتور محرك فوتبالی است كه بدون این ضرب و زور نه ستاره آن چنانی دارد، نه موفقیت آن چنانی و نه حتی اخلاقی كه مدعی آن است. در روزگار تنوع تفریحات و بدیل‌های سرگرمی، فوتبال كه تماشاگران‌اش را از دست می‌داد، با 90 كه تنها برنامه ظاهرا انتقادی تلویزیون بود دوباره در مركز قرار گرفت. دوباره داربی پایتخت مهم‌ترین مسئله شد. حضور مدام دست‌اندركاران و بازیكنان دو تیم مطرح پایتخت به هر بهانه‌ای و حضور كارشناسانی خاص در كنار حذف چهره‌های منتقد- مانند آن دو داور پیشكسوت- نشان می‌دهد كه 90 دركجای فوتبال این كشور قرار دارد. برای ایفای چنین نقشی 90 باید وجهه‌ای مردمی كسب كند.


نظرسنجی 90 در كار سنجیدن نظرهاست. نظرها را جمع می‌كند نه اینكه آنها را به‌كار ببندد یا اینكه این نقدها به تاثیری مادی ختم بشوند بلكه تنها این توهم را در نزد مخاطب به وجود می‌آورد كه او مهم است. 90 در همان حال كه در حال گرفتن و سنجیدن نظرهاست، ذهن مخاطب را جهت می‌بخشد و او را در برابر تنها گزینه مورد اتفاق قرار می‌دهد كه «زود باش نظرت را بگو!» این نظرسنجی از طریق خطاب قرار دادن بیننده او را در عین حالی كه سوژه می‌كند و توان فكر و تصمیم‌گیری و اعمال‌نظر می‌بخشد، جایگاه نمادین او را نیز مشخص می‌كند. در اكثر موارد، می‌توان حدس زد كه نتیجه نظرسنجی چیست. این نتیجه مشخص از زبان بیندگان محترم باید بیان شود. در این بین ذهنیت‌های منفرد در بازی 90 رنگ می‌بازد و حسی از همبستگی ملی در برنامه جاری می‌شود.


90 بخشی از سیستم سرگرمی عمومی است با تمام مشخصات آن و نظرسنجی، در حكم دستگاه‌های بخت و اقبال كازینوهای فرنگی. سرگرمی، با جداكردن خود از كلیت اجتماعی، دست‌ به‌ كار بازی‌ای می‌شود كه در آن فرد در یك فرآیند سرگرم‌كننده اما موجه و به‌ظاهر مهم جلب می‌شود و با بیرون‌راندن هر آنچه كه در ذهن و روان‌اش باعث رنج و درد می‌شود، خود را به مرحله كیف و لذت می‌رساند.  

سرگرمی با این راندن درد است كه شادی را در پی می‌آورد نه با حل آن. فرد از این طریق سرحال می‌شود و با حصول كیف از طریق سرگرمی، خود را برای حضور مجدد در زندگی واقعی آماده می‌كند. سرگرمی او را از زندگی می‌گیرد با امیدها و میل‌اش به لذت بازی می‌كند و دوباره به زندگی روزمره پس‌اش می‌دهد تا در بطن كلیت اجتماعی، وظیفه محوله را انجام دهد. سرگرمی بزك واقعیت موجود است كه در خیال تا مرز تحقق پیش می‌رود اما ناكام، مهیای دور دیگری از بازی می‌شود. 90 از پس این نقش به خوبی برمی‌آید.  

بیداربودن تا نیمه‌های شب و بحث‌های روزهای بعد نشان می‌دهد، 90 هم در كسب لذت و هم در تحریف واقعیت موجود، موفق بوده است. 90 این توهم را كه «به مسائل مهم می‌پردازد» و این توهم را كه «كاری در رفع مشكلات انجام می‌دهد»، با این تصور كه بالاخره این كار انجام خواهد گرفت، گره می‌زند تا بینندگان را به‌مثابه یك كل منتظر نگه دارد، و این كل در پای تلویزوین مدام منتظر می‌ماند تا اتفاقی بیفتد و به ناگهان، هیچ اتفاقی نمی‌افتد! همه‌چیز موكول می‌شود به بعد، به آینده‌ای كه شاید در آن، اتفاقی در پای تلویزیون و در برنامه 90 بیفتد. اما نكته اینجاست: هیچ اتفاقی در شرف افتادن نیست. مسئله مركزی همین نیفتادن اتفاق است. 

برنامه تلویزیونی نود، بخشی از سیستم سرگرمی عمومی است با تمام مشخصات آن و نظرسنجی آن، در حكم دستگاه‌های بخت و اقبال كازینوهای فرنگی. سرگرمی، با جداكردن خود از كلیت اجتماعی، دست‌ به‌ كار بازی‌ای می‌شود كه در آن فرد در یك فرآیند سرگرم‌كننده اما موجه و به‌ظاهر مهم جلب می‌شود و با بیرون‌راندن هر آنچه كه در ذهن و روانش باعث رنج و درد می‌شود، خود را به مرحله كیف و لذت می‌رساند. 

 سرگرمی با این راندن درد است كه شادی را در پی می‌آورد نه با حل آن. فرد از این طریق سرحال می‌شود و با حصول كیف از طریق سرگرمی، خود را برای حضور مجدد در زندگی واقعی آماده می‌كند. سرگرمی او را از زندگی می‌گیرد با امیدها و میل‌اش به لذت بازی می‌كند و دوباره به زندگی روزمره پس‌اش می‌دهد تا در بطن كلیت اجتماعی، وظیفه محوله را انجام دهد. سرگرمی بزك واقعیت موجود است كه در خیال تا مرز تحقق پیش می‌رود اما ناكام، مهیای دور دیگری از بازی می‌شود. 90 از پس این نقش به خوبی برمی‌آید.  

بیداربودن تا نیمه‌های شب و بحث‌های روزهای بعد نشان می‌دهد، 90 هم در كسب لذت و هم در تحریف واقعیت موجود، موفق بوده است. 90 این توهم را كه «به مسائل مهم می‌پردازد» و این توهم را كه «كاری در رفع مشكلات انجام می‌دهد»، با این تصور كه بالاخره این كار انجام خواهد گرفت، گره می‌زند تا بینندگان را به‌مثابه یك كل منتظر نگه دارد، و این كل در پای تلویزوین مدام منتظر می‌ماند تا اتفاقی بیفتد و به ناگهان، هیچ اتفاقی نمی‌افتد! همه‌چیز موكول می‌شود به بعد، به آینده‌ای كه شاید در آن، اتفاقی در پای تلویزیون و در برنامه 90 بیفتد. اما نكته این جاست: هیچ اتفاقی در شرف افتادن نیست.


مسئله مركزی همین نیفتادن اتفاق است. همین انتظار برای اتفاقی كه نخواهد افتاد. در 90 همه اجزا دست‌به‌دست هم می‌دهند تا در روندی یكسان با فرازونشیب‌هایی هدایت‌شده كه از حد خاصی پیش‌تر نمی‌رود، داستانی رقم بخورد كه بیننده را تا انتها با خود همراه كند، بدون اینكه در عینیت ماجرا تغییری پدید آورد.

90 برای حدود دو ساعت مردم را از یك فعالیت اجتماعی در یك سازمان اجتماعی مبتنی بر كار كه به‌طور فزاینده‌ای با ناكارآمدی و نارضایتی از آن مواجه است، جذب كند و آن را در برنامه و روندی ادغام كند كه عملا به هیچ كجا نمی‌انجامد. 90 ذهن و روان مردم را در اختیار می‌گیرد تا آن را با چیزی پر كند كه هیچ آسیابی را نمی‌گرداند. 90 به شكل كامل یك سرگرمی بدل می‌شود كه قرار است جای همه‌چیز را بگیرد و خلاهایی دیگر را پر كند آن هم نه از مشاركتی به ظاهر اجتماعی یا در هماهنگی‌های به ظاهر خودانگیخته در مجامع عمومی. 90 همه را در خانه در كنار چای و میوه و تخمه، در حال لم‌دادن سرگرم می‌كند. 90 خواب را با سرگرم‌شدن یكی می‌كند تا در معجونی وهم‌آلود، فرد با چشمانی پف‌كرده پیگیر ماجراهایی باشد كه او را از یك كلیت بیمار دور می‌كند، ذهن‌اش را از درد و رنج كار و گرانی را با خود به سرزمین دعواها و مشاجره‌های زرگری می‌برد. با این دید، دعواها و فحش‌ها و سنگ‌اندازی بازیكنان و تماشاچی‌نماها تمام‌شدنی نیست؛ چه‌كه در فرآیند سرگرم‌شدن، همچون كمدی بزن‌بكوب یا جنگ گلادیاتورها عمل می‌كند.

نود حقیقت را افشا نمی‌كند بلكه آن را در نماهای خود از یك مسابقه جنجالی یا به‌جنجال‌كشیده‌شده به صورت تكه‌تكه تولید می‌كند. تمام حقیقت همین چیزی می‌شود كه می‌بینیم نه آنچه در پس پشت ماجرا پنهان مانده است. فرد سوژه‌زدایی‌شده در یك ساختار اجتماعی، پای تلویزیون و برنامه 90 چنان از خود بیگانه می‌شود كه خود را با رنگ و چهره تیم‌ها و بازیكنان محبوب خود، یكی می‌كند.

هویت تیم‌های رنگی درون فرد نفوذ می‌كند، هویت خود را به او می‌دهد. فرد ایزوله‌شده در اجتماع كه به صورت مكانیكی و برحسب منافع مالی و موقعیت اجتماعی با دیگری در ارتباط است، در خانه و بعد در ورزشگاه‌ها و خیابان‌ها در زیر هویت صوری قرار می‌گیرد كه به او حس شخصیت و صاحب سبك‌وسلیقه ‌بودن می‌دهد، سلیقه‌ای كه از قبل او را انتخاب كرده است.


چهره‌های بزك‌شده بازیكنان میلیونی كه محجوب و با صدایی آرام در برنامه حاضر می‌شوند، اگر نمی‌تواند آینده هر فرد ایرانی باشد، لااقل می‌تواند به تصوری خیالی از آنچه روزی‌روزگاری می‌توانستیم باشیم بدل شود. ایده‌آلی كه اگر در تلاش برنامه‌ریزی‌شده و هوشمند اجتماعی از طریق كار و تحصیل به دست نمی‌آید می‌تواند در بخت داشتن استعداد یا موقعیتی كه در آن فردْ دیده و گزیده می‌شود، به دست آید.

 همین كه این بازیكنان از زمین‌های خاكی سربرآورده‌اند، این شانس و اقبال را پر رنگ می‌كند. بخت و اقبال این چنین به میدان می‌آید تا هم مرهمی باشد بر آن ایده‌آل دست‌نایافته و هم پرده‌ای بر ناكارآمدی یك سیستم اجتماعی. 90 مردم را سرگرم می‌كند تا هم ایده‌آل اجتماعی و فردی آن را در خیال متصور شود و هم دردهای عمیقا اجتماعی آنان را برای ساعتی به فراموشی بسپارد.


هر سرگرمی با هدیه‌ای همراه است. چه آن شعف و نشاطی كه تخلیه انرژی و تمدد اعصاب به همراه می‌آورد، چه امكان بردن و به‌دست‌آوردن جایزه‌ای نفیس یا گران. برای مردمانی كه جمع‌پذیری و مشاركت اجتماعی آنها تنها از طریق پیام‌های كوتاه شكل می‌گیرد و تنها نقطه اشتراك‌شان 90 است و تیمی كه به آن عشق می‌ورزند، اعمال نظر و سوژه‌شدن حتی برای لحظه‌ای، تنها از طریق شركت در مسابقه 90 امكان‌پذیر است. 

 بختی كه از این طریق با احتمال بسیار ناچیز در خانه یا زنگ موبایل را می‌زند همان فضای خالی‌ای است كه از طریق آن یك گشایش یا امكان آن در خلال دیدن این برنامه مهیا می‌شود. همان فضای خالی كه فرد می‌تواند بخشی از ناممكن زندگی واقعی خود را در آن بیابد و پر كند. جایزه‌های چند كیلو طلا و چند كیلومتر پول و این طرف‌تر، جایزه‌های كوچك‌تر برنامه‌های تلویزیونی، به‌طور ضمنی این معنا را با خود دارند كه به‌طور واقعی و در زندگی بیرون به‌دست‌نیامدنی‌اند مگر با برخوردارشدن از امتیازی خاص، داشتن بخت بلند یا پیمان‌كاری درون واقعیت موجود، همان كه «یك‌شبه‌اش» می‌خوانند. و در تقابل با این وضعیت است كه این بخت به جدی‌بودن بازی منجر می‌شود، به شركت در آن و پیگیری مداوم‌اش. نفع اقتصادی چنین بازی‌ای، از پیش، در درآمد حاصل از پیام‌های بی‌شمار به‌حساب آمده است.

آنچه پس از پایان برنامه و در ابتدای خواب تا هنگام بیداری زودهنگام صبح باقی می‌ماند، یك خیال راحت است از جدی گرفته شدن از سوی ساختاری كه هیچ‌گاه جدی‌‌مان نگرفته است. 90 تنها برنامه انتقادی رسانه است تا این جدی بودن را در عرصه‌ای كاذب به جریان بیندازد و هدایت كند. تنها در این عرصه است كه فرد و نظرش و به‌اصطلاح منافع‌اش (كه با منافع باشگاه‌اش) گره خورده است، به‌حساب می‌آید. نظرسنجی فقط در این مورد به صلاح است نه درباره بسیاری حقایق و واقعیات دیگر. و این حقایق و واقعیات دیگر، زیر سایه چند صد میلیونی ستاره‌ها و مدیران فوتبال و زدوخوردهای‌شان رنگ می‌بازد و رنگ می‌بازد تا آنجا كه نقشی از آن باقی نمی‌ماند جز تیزر پایانی نودی دیگر.

* این مقاله در اول و هفتم آبان ۸۷ در روزنامه کارگزارن منتشر شده است.

|+| نوشته شده توسط کوخ در جمعه پانزدهم خرداد 1388